|
نمىدانم جزآنكه وى
نخستين شخصى بوده كه اين نوشته را
مرسوم كرده است! رشيدگفت: اينك تو را
از اين بابت آگاه مىگردانم. كاغذ از
آن روميان بودوبيشتر كسانى كه در مصر
زندگى مىكردند نصرانى و بر آيين
پادشاه رومبودند. حواشى اين كاغذها
با نقوش رومى تزيين مىشد و نقش آنها
پدروپسر و روح القدس بود اين وضع
همچنان ادامه داشت و در صدر اسلامنيز
در آنها تغييرى روى داده نشد تا آنكه
عبد الملك به حكومت رسيد.او كه مردى
هوشمند بود، متوجّه اين امر شد.
روزى به كاغذى
برخورد، به حاشيه آن نگريست و دستور
داد آن را بهعربى ترجمه كنند. چون
اين نقوش ترجمه شد وى را خوش نيامد
وگفت:چه دشوار است براى دين اسلام كه
حاشيه كاغذها و آنچه در گرداگركاسهها
و جامههاست و در مصر ساخته مىشوند و
نقش ونگارهايى كهروى پردهها و غير
آنها در اين ديار كه اين همه وسعت
وثروت و جمعيّتدارد انجام مىشود اين
گونه باشد! اين كاغذها از مصر بيرون
مىآيد و درآفاق و شهرهاى مختلف دست
به دست مى گردد در حالى كه بر روى
آنهاعبارات شرك، حك شده است! سپس وى
نامهاى به عبد العزيز بنمروان، عامل
مصر نوشت مبنى بر آنكه اين حاشيهها
را بر روى هر جامهو كاغذ و پرده و
... ديد باطل كند و به جاى آن، آنها
را به سوره توحيدو )شَهِدَ اللَّهُ
أَنَّهُ لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ...(
مزين سازد. حاشيه كاغذها تا آن
وقتهمين بود نه يك كلمه بيش و نه يك
كلمه كم و بدون تفاوت. همچنينوى به
ديگر كارگزاران خود دستور داد كه
چنانچه در محلّ تحت فرمانخود كاغذهاى
مزيّن به طراز رومى را ديدند از بين
ببرند و اگر پس ازدستور عدم استفاده
از آنها، از اين كاغذها نزد كسى
يافتند او را به شدّتمجازات و به
زندانهاى دراز مدّت محكوم كنند.
چون كاغذهاى مزيّن به
طراز جديد مزين به سوره توحيد در
ميانمردم رواج يافت و برخى از آنها
به ديار روم برده شد، خبر اين
اقدامعبدالملك در روم انتشار يافت و
به گوش پادشاه آنان رسيد. وى دستورداد
اين طراز را براى او ترجمه كنند و چون
آن را خواند بسيار خشمگينشد و به عبد
الملك نوشت: كار كاغذ سازى و آنچه در
آنجا نقش و نگارمىيابد متعلق به روم
است. اين روال از قبل نيز جريان داشته
تا آنكه توآن را ابطال كردى. پس اگر
خلفاى پيش از تو درست رفته بودند تو
خطاكردهاى و اگر تو درست رفتهاى
آنان خطا كار بودهاند حال هر يك از
ايندو حالت را كه مىخواهى و دوست
دارى برگزين. من براى تو هديهاى
درخور و شايسته مقامت نيز فرستادهام
و دوست دارم كه كار طراز را درتمام
مواردى كه پيش از اين انجام مىشد، به
روال سابق باز گردانى. ايندرخواست من
است كه اگر آن را روا دارى از تو
سپاسگزارم و نيز دستوربده كه اين هديه
را - كه بسيار گرانبها بود بپذيرند.
چون عبد الملك نامه
پادشاه روم را خواند، قاصد را باز
گرداند و بهوى اطلاع داد كه پاسخى
براى پادشاه روم ندارد و هديه را هم
نمىپذيرد.قاصد به نزد پادشاه رفت.
پادشاه ميزان هديه را دو برابر كرد و
باز قاصدرا روانه دربار عبد الملك
ساخت و پيغام داد: به گمانم تو هديه
را نا چيزشمردى و آن را نپذيرفتى و
نامهام را پاسخ ندادى از اين رو من
مقدار هديهرا دو برابر كردم. من به
تو همان قدر علاقه دارم كه به
بازگرداندن نقشونگارها به همان صورت
اوّليه خودشان.
عبد الملك اين نامه
را خواند، امّا پاسخى به آن نداد و
هديه را هم بازپس فرستاد. ديگر بار،
پادشاه روم به عبد الملك نامهاى
نگاشت و از اوخواست كه پاسخ نامههايش
را بنويسد. وى در اين نامه نوشت:
تو پاسخ به نامههاى
مرا نا چيز انگاشتى و هديهام را
ناديده گرفتى و بهخواسته من وقعى
ننهادى. من گمان كردم كه تو هديه مرا
كم بها دانستى ازاين رو آن را دو
برابر گردانيدم، امّا تو باز رويهات
را تغيير ندادى و منهديه را سه برابر
كردم، من تو را به مسيح سوگند مىدهم
كه دستور دهىطراز كاغذها را به شكل
نخستين خود بازگرداند من فرمان مىدهم
كهدرهم و دينارها را نقش زنند و تو
خود نيك مىدانى كه سكهها تنها
درسرزمين من نقش زده مىشوند و هيچ
سكهاى در بلاد اسلام نقش
زدهنمىشود. پس دستور مىدهم تا روى
آنها بر پيامبرت ناسزا حك كنند كهچون
بخوانى عرق بر پيشانىات نشيند بنابر
اين دوست دارم كه هديهام رابپذيرى
ودستور دهى كه طرازها را به شكل سابق
خود برگردانند و اين كاررا به عنوان
هديهاى براى نيكى به من تلقّى كنى و
روابط ميان من و خود رابه صورت گذشته
باقى گذارى.
چون عبد الملك اين نامه را خواند،
بسيار خشمگين شد و زمين بر اوتنگ آمد
و گفت: آيا مرا پستترين كسى گمان
برده كه در اسلام زاده شدهاست كه شتم
و ناسزاى اين كافر را به رسول خداصلى
الله عليه وآله بپذيرم، كارى كه تاابد
باقى خواهد ماند و نتوان ننگ آن را از
تمام مملكت عرب پاك كرد؟چون در اين
صورت مردم با درهمها و دينارهاى
روميان معاملات خود راانجام مىدهند.
آنگاه عبد الملك مسلمانان را گرد آورد
و با آنان در اينباره مشورت نمود،
امّا هيچ كسى پيشنهادى عملى از خود
ارايه نداد. دراين حال روح بن زنباع
به او گفت: تو خود حلّال اين مشكلات
را بخوبىمىشناسى، امّا عمداً
نمىخواهى به او وقعى نهى! عبد الملك
گفت: واىبر تو! او كيست! روح پاسخ
داده "باقر" كه از خاندان پيامبرصلى
الله عليه وآله است.عبد الملك گفت:
راست گفتى، امّا من در نظر خواهى از
او ترديد داشتم.سپس وى به عامل خود در
مدينه نوشت كه محمّد بن على بن الحسين
را باكمال احترام به سوى او روانه كند
و به وى دويست هزار درهم براى
آمادهكردن وسايل سفر و سيصد هزار
براى خرجش بدهد و همچنين مخارجلازم
براى هر يك از همراهان آنحضرت را به
وى |