سلسله پاکان

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

آیت الله سیستانی

استفتاء

زندگينامه

دفتر مرجعیت

موسسات

قرآن کریم

تلاوت

متن

تفسیر

ترجمه

 

نهج البلاغه

مقالات

متن

جستجو

کتابخانه

مناسبتها

ويژه نامه مناسبتهای اسلامی 

 

نمى‏دانم جزآنكه وى نخستين شخصى بوده كه اين نوشته را مرسوم كرده است! رشيدگفت: اينك تو را از اين بابت آگاه مى‏گردانم. كاغذ از آن روميان بودوبيشتر كسانى كه در مصر زندگى مى‏كردند نصرانى و بر آيين پادشاه روم‏بودند. حواشى اين كاغذها با نقوش رومى تزيين مى‏شد و نقش آنها پدروپسر و روح القدس بود اين وضع همچنان ادامه داشت و در صدر اسلام‏نيز در آنها تغييرى روى داده نشد تا آنكه عبد الملك به حكومت رسيد.او كه مردى هوشمند بود، متوجّه اين امر شد.

روزى به كاغذى برخورد، به حاشيه آن نگريست و دستور داد آن را به‏عربى ترجمه كنند. چون اين نقوش ترجمه شد وى را خوش نيامد وگفت:چه دشوار است براى دين اسلام كه حاشيه كاغذها و آنچه در گرداگركاسه‏ها و جامه‏هاست و در مصر ساخته مى‏شوند و نقش ونگارهايى كه‏روى پرده‏ها و غير آنها در اين ديار كه اين همه وسعت وثروت و جمعيّت‏دارد انجام مى‏شود اين گونه باشد! اين كاغذها از مصر بيرون مى‏آيد و درآفاق و شهرهاى مختلف دست به دست مى گردد در حالى كه بر روى آنهاعبارات شرك، حك شده است! سپس وى نامه‏اى به عبد العزيز بن‏مروان، عامل مصر نوشت مبنى بر آنكه اين حاشيه‏ها را بر روى هر جامه‏و كاغذ و پرده و ... ديد باطل كند و به جاى آن، آنها را به سوره توحيدو )شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ...( مزين سازد. حاشيه كاغذها تا آن وقت‏همين بود نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم و بدون تفاوت. همچنين‏وى به ديگر كارگزاران خود دستور داد كه چنانچه در محلّ تحت فرمان‏خود كاغذهاى مزيّن به طراز رومى را ديدند از بين ببرند و اگر پس ازدستور عدم استفاده از آنها، از اين كاغذها نزد كسى يافتند او را به شدّت‏مجازات و به زندانهاى دراز مدّت محكوم كنند.

چون كاغذهاى مزيّن به طراز جديد مزين به سوره توحيد در ميان‏مردم رواج يافت و برخى از آنها به ديار روم برده شد، خبر اين اقدام‏عبدالملك در روم انتشار يافت و به گوش پادشاه آنان رسيد. وى دستورداد اين طراز را براى او ترجمه كنند و چون آن را خواند بسيار خشمگين‏شد و به عبد الملك نوشت: كار كاغذ سازى و آنچه در آنجا نقش و نگارمى‏يابد متعلق به روم است. اين روال از قبل نيز جريان داشته تا آنكه توآن را ابطال كردى. پس اگر خلفاى پيش از تو درست رفته بودند تو خطاكرده‏اى و اگر تو درست رفته‏اى آنان خطا كار بوده‏اند حال هر يك از اين‏دو حالت را كه مى‏خواهى و دوست دارى برگزين. من براى تو هديه‏اى درخور و شايسته مقامت نيز فرستاده‏ام و دوست دارم كه كار طراز را درتمام مواردى كه پيش از اين انجام مى‏شد، به روال سابق باز گردانى. اين‏درخواست من است كه اگر آن را روا دارى از تو سپاسگزارم و نيز دستوربده كه اين هديه را - كه بسيار گرانبها بود بپذيرند.

چون عبد الملك نامه پادشاه روم را خواند، قاصد را باز گرداند و به‏وى اطلاع داد كه پاسخى براى پادشاه روم ندارد و هديه را هم نمى‏پذيرد.قاصد به نزد پادشاه رفت. پادشاه ميزان هديه را دو برابر كرد و باز قاصدرا روانه دربار عبد الملك ساخت و پيغام داد: به گمانم تو هديه را نا چيزشمردى و آن را نپذيرفتى و نامه‏ام را پاسخ ندادى از اين رو من مقدار هديه‏را دو برابر كردم. من به تو همان قدر علاقه دارم كه به بازگرداندن نقش‏ونگارها به همان صورت اوّليه خودشان.

عبد الملك اين نامه را خواند، امّا پاسخى به آن نداد و هديه را هم بازپس فرستاد. ديگر بار، پادشاه روم به عبد الملك نامه‏اى نگاشت و از اوخواست كه پاسخ نامه‏هايش را بنويسد. وى در اين نامه نوشت:

تو پاسخ به نامه‏هاى مرا نا چيز انگاشتى و هديه‏ام را ناديده گرفتى و به‏خواسته من وقعى ننهادى. من گمان كردم كه تو هديه مرا كم بها دانستى ازاين رو آن را دو برابر گردانيدم، امّا تو باز رويه‏ات را تغيير ندادى و من‏هديه را سه برابر كردم، من تو را به مسيح سوگند مى‏دهم كه دستور دهى‏طراز كاغذها را به شكل نخستين خود بازگرداند من فرمان مى‏دهم كه‏درهم و دينارها را نقش زنند و تو خود نيك مى‏دانى كه سكه‏ها تنها درسرزمين من نقش زده مى‏شوند و هيچ سكه‏اى در بلاد اسلام نقش زده‏نمى‏شود. پس دستور مى‏دهم تا روى آنها بر پيامبرت ناسزا حك كنند كه‏چون بخوانى عرق بر پيشانى‏ات نشيند بنابر اين دوست دارم كه هديه‏ام رابپذيرى ودستور دهى كه طرازها را به شكل سابق خود برگردانند و اين كاررا به عنوان هديه‏اى براى نيكى به من تلقّى كنى و روابط ميان من و خود رابه صورت گذشته باقى گذارى.

چون عبد الملك اين نامه را خواند، بسيار خشمگين شد و زمين بر اوتنگ آمد و گفت: آيا مرا پست‏ترين كسى گمان برده كه در اسلام زاده شده‏است كه شتم و ناسزاى اين كافر را به رسول خداصلى الله عليه وآله بپذيرم، كارى كه تاابد باقى خواهد ماند و نتوان ننگ آن را از تمام مملكت عرب پاك كرد؟چون در اين صورت مردم با درهمها و دينارهاى روميان معاملات خود راانجام مى‏دهند. آنگاه عبد الملك مسلمانان را گرد آورد و با آنان در اين‏باره مشورت نمود، امّا هيچ كسى پيشنهادى عملى از خود ارايه نداد. دراين حال روح بن زنباع به او گفت: تو خود حلّال اين مشكلات را بخوبى‏مى‏شناسى، امّا عمداً نمى‏خواهى به او وقعى نهى! عبد الملك گفت: واى‏بر تو! او كيست! روح پاسخ داده "باقر" كه از خاندان پيامبرصلى الله عليه وآله است.عبد الملك گفت: راست گفتى، امّا من در نظر خواهى از او ترديد داشتم.سپس وى به عامل خود در مدينه نوشت كه محمّد بن على بن الحسين را باكمال احترام به سوى او روانه كند و به وى دويست هزار درهم براى آماده‏كردن وسايل سفر و سيصد هزار براى خرجش بدهد و همچنين مخارج‏لازم براى هر يك از همراهان آن‏حضرت را به وى

 

<< قبلی

بعدی >>
     
 

Copyright © 2008 . Imam Baqer Network. All rights reserved