سلسله پاکان

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

آیت الله سیستانی

استفتاء

زندگينامه

دفتر مرجعیت

موسسات

قرآن کریم

تلاوت

متن

تفسیر

ترجمه

 

نهج البلاغه

مقالات

متن

جستجو

کتابخانه

مناسبتها

ويژه نامه مناسبتهای اسلامی 

 

بپردازد. وى فرستاده‏پادشاه روم را نيز نگه داشت تا امام باقرعليه السلام از راه برسد و در اين باره باوى مشورت كند و پاسخ او را بگويد.

چون امام رسيدند، عبدالملك ماجرا را به آن‏حضرت باز گفت. امام‏باقر به او فرمود:

اين امر بر تو بزرگ نيايد، اين مسأله از دو جهت نا چيز است،نخست آنكه خداوند عز و جل نمى‏گذارد تا پادشاه روم تهديد خود را درمورد رسول خداصلى الله عليه وآله عملى كند و دوّم آنكه اين كار چاره دارد.

عبد الملك پرسيد: چاره آن چيست؟ فرمود: همين حالا صنعتگران‏را بخوان تا پيش رويت سكه‏هاى درهم و دينار ضرب كنند و تو بفرما كه‏در يك روى اين سكه‏ها، سوره توحيد و در روى ديگر نام رسول‏خداصلى الله عليه وآله را نقش زنند و در گراگرد سكه‏ها نام شهر و نيز سالى را كه اين‏سكه‏ها در آن ضرب شده، بنگار و اوزان سى درهم را بدين ترتيب سه‏قسمت كن كه ده تا از آنها ده مثقال وده تاى ديگر شش مثقال و ده تاى‏آخر پنج مثقال و در كل وزن تمام آنها بيست و يك مثقال باشد و آنها رااز سى جدا كن بدين ترتيب وزن همه هفت مثقال مى‏شود.

سنگ ترازوها را شيشه‏اى قرار ده كه در آنها زياده و نقصان راه نداشته‏باشد. وزن درهمها و ده دينارها را هفت مثقال تعيين كن. درهمها در آن‏موقع كسرويه بودند كه امروز به آنها بغليه مى‏گويند، زيرا رأس البغل آنهارا براى عمر بن خطاب در مقابل سكه كسرويه ضرب كرده بود و بر روى‏آنها تصوير پادشاه نقش بسته و در زير تخت وى به فارسى نوشته شده بود)نوش خور( يعنى گوارا بخور وزن درهم اين سكه‏ها پيش از اسلام يك‏مثقال بود و درهمهايى كه وزن ده تا از آنها شش مثقال و ده تاى ديگر آنهاپنج مثقال بود همان درهمهاى سميرى سبك و سنگين بودند و نقش آنهانقش اسب سوار بود.

عبد الملك چنين كرد. محمّد بن على بن الحسين به او دستور داد كه‏سكه‏ها را در تمام شهرهاى اسلامى براى معاملات در اختيار مردم قراردهد و تهديد كند كه هر كس كه در معاملات از غير اين سكه‏ها استفاده‏كند، كشته خواهد شد و معامله‏اش باطل و موقوف است مگر آنكه ازسكه‏هاى اسلامى استفاده كند. عبد الملك فرمان امام را به كار بست‏وفرستاده پادشاه روم را به كشورش فرستاد و به او گفت: خداوندعزّوجلّ تو را از اقدامى كه در سر دارى مانع شود و من به كار گزارانم درتمام كشور چنين و چنان گفتم سكه‏ها و طراز رومى را از اعتبار ساقطكردم. به پادشاه روم گفته شد: به تهديدهاى خود در مورد پادشاه عرب‏جامه عمل بپوشان! پادشاه گفت: من با نامه‏هايى كه براى او فرستادم‏مى‏خواستم خشمگينش كنم چون من بر او قدرت داشتم و سكه‏هاى رومى‏در كشور او رايج بود، اينك بر او قدرت ندارم چون مسلمانان با سكه‏هاى‏رومى خريد و فروش نمى‏كنند و عملى كردن آن تهديدها از كسى كه آنها رابر زبان راند، امكان پذير نيست. بدين گونه پيشنهاد محمّد بن على بن‏الحسين تا امروز بر جاى ماند. آنگاه رشيد آن درهمى را كه در دست‏گرفته بود به طرف يكى از خدمتگزارانش افكند.(37)

در واقع علم الهى كه پروردگار به سبب اخلاص امام باقرعليه السلام و تلاش‏فراوان وى در دعا و عمل بدو بخشيده بود، در وراى راهنمايى و ارشادآن‏حضرت راهى برتر براى رويارويى با تهديد پادشاه روم بود و همين‏علم، امام حق را از مدعيانى كه به ناحق اين مقام را به خود اختصاص‏مى‏دادند، چه حكام ستمگر و چه علويانى كه بر سر حق ائمه با آنان به‏نزاع بر مى‏خاستند، متمايز مى‏ساخت.

از همين روست كه در تاريخ اهل بيت عليهم السلام مى بينيم كه آنان چگونه‏شيعيان خود را به اذن خداوند به نور او و به تأييد ملائكه اللَّه از علم دين‏ونيز به علم حقايق خفيه مستفيض مى‏كردند.

آنچه در زير نقل مى‏شود، برخى احاديث است كه شناخت ما را به‏مقام‏امامت بالاعم، و به درجات والاى امام‏باقر بالاخص، افزايش مى‏دهد.

حلبى از امام صادق‏عليه السلام روايت كرده است كه فرمود :عدّه‏اى بر پدرم‏وارد شدند و از او پرسيدند: شاخصه امام چيست؟ آن‏حضرت فرمود: حدّوشاخصه امام بس بزرگ است. چون بر او داخل شويد حرمتش را پاس‏داريد ودر بزرگداشتش بكوشيد و بدانچه مى‏آورد ايمان آريد، بر اوست‏كه شما را هدايت كند و در او خصلتى است كه چون بر او وارد شويد هيچ‏كسى نمى‏تواند به خاطر بزرگى و ابهّت وى خيره بدو بنگرد، زيرا رسول‏خداصلى الله عليه وآله چنين بود وامام نيز چنين است. پرسيدند: آيا شيعيانش رامى‏شناسد؟ فرمود: آرى همان ساعت كه آنها را ببيند مى‏شناسد پرسيدند:پس آيا ما از شيعيان توييم؟ فرمود: آرى، همه شما. پرسيدند: ما را ازنشانه‏هاى آن آگاه ساز. فرمود: شما را از نامهايتان و نامهاى پدران‏وقبيله‏هايتان آگاه كنم؟ گفتند: آگاه فرما. پس پدرم آنان را از نامهايشان‏و نامهاى پدرانشان و قبايلشان آگاه فرمود. گفتند: درست گفتى، پدرم‏فرمود: آيا آگاه كنم شما را از آنچه در سر داريد؟ مى‏خواهيد در باره اين‏سخن خداوند تعالى كه فرمود: )كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي‏السَّماءِ(. بپرسيد ما علم خود را به هر يك از شيعيانمان كه بخواهيم‏اعطا مى‏كنيم. آنگاه پرسيد: اينها شما را قانع مى‏كند؟ گفتند: ما به كمتراز اين هم قانع مى‏شويم.(38)

عبداللَّه بن معاويه جعفرى ماجراى خود را با والى مدينه كه وى را بانامه‏اى تهديد آميز به سوى امام باقر روانه كرده بود، نقل مى‏كند. وى‏مى‏گويد: آن‏حضرت اصلاً از نامه والى مدينه بيمناك نشد چون خداوندوى را آگاه ساخته بود كه آن والى بزودى از كار بر كنار مى‏شود. عبداللَّه بن‏معاويه در تفصيل اين ماجرا مى‏گويد: اكنون

 

<< قبلی

بعدی >>
     
 

Copyright © 2008 . Imam Baqer Network. All rights reserved