|
عبداللَّه برخاست در
حالى كه مىگفت: تا بر شما رشته سپيد
از رشتهسياه صبح آشكار شود، خداوند
خود نيك مىداند كه رسالتش را
كجاقرار دهد.(32)
2 - قتاده يكى از
برجستهترين فقيهان بصره بود، با وجود
اين بسياردوست داشت كه امام باقر را
ديدار و با وى مناظره كند. چرا كه
مدينهدر آن هنگام پايگاه فقه و تفسير
و ديگر معارف الهى به شمار مىآمدو از
همين رو بود كه آوازه علم و دانش امام
باقر تا افقهاى دور دستپيچيده بود.
قتاده، نيز به همين
خاطر به مدينه آمد و سراغ امام را
گرفت و چون باآنحضرت رو به رو شد،
امام از وى پرسيد: تو فقيه مردم
بصرهاى؟ قتادهگفت: آرى. امام به وى
فرمود: واى بر تو اى قتاده. همانا
خداوندعزّوجلّ عدّهاى را آفريده آنان
را بر خلق خويش حجّت قرار داد، پس
آنانستونهاى خداوند بر زمينند و
فرمان او را راست مىگردانند و بر
گزيدگاننددر علم او، پيش از خلق آنان
را آفريد و آنان سايههاى عرش اويند.
قتاده ديرى خاموش
ماند و آنگاه گفت: خداوند حال تو را
نكوگرداند. به خدا من فراروى فقيهان و
برابر ابن عبّاس نشستم، امّا دل من
درمقابل هيچ يك از آنان چنان نلرزيد
كه در برابر تو. ابو جعفر از اوپرسيد:
آيا تو هيچ مى دانى كه كجايى؟ تو در
برابر خانههايى هستى كهخداوند رخصت
فرموده كه بلندى گيرند و نامش در آنها
ياد شود و هر بامو شام مردانى كه نه
تجارت و نه سوداگردى آنان را از ياد
خدا و اقامه نمازو پرداخت زكات غافل
نكند، وى را در اين خانهها تسبيح
مىكنند. تو اينهستى و ما اين!.
قتاده گفت: به خدا
راست گفتى. خداوند مرا فداى تو كند!
آنخانهها، سنگى و گلى نيستند آنگاه
گفت: در باره پنير به من بگو.
پسابوجعفر لبخندى زد و فرمود:
پرسشهاى تو به اين مسائل باز
مىگردد؟!قتاده پاسخ داد: من حكم آن
را از ياد بردهام و نمىدانم.
امام باقر فرمود: در
آن اشكالى وجود ندارد. قتاده پرسيد:
چه بسابوهاى ميّت در آن نهفته باشد.
آنحضرت فرمود: اشكالى ندارد، زيرا
اينبوها نه عروقى دارند و نه خونى و
نه استخوانى بلكه آن از ميان
سرگينوخون بيرون مىآيد. سپس فرمود:
اين بوها همانند مرده مرغى هستندكه از
آن تخمى بيرون مىآيد. آيا تو اين تخم
را مىخورى؟ قتاد گفت: نهخود آن را
مىخورم و نه به كسى مىگويم كه آن را
بخورد. امام پرسيد:چرا؟ قتاده پاسخ
داد: چون از ميّته است. حضرت به او
فرمود: اگر اينتخم نگه دارى شود و
جوجهاى از آن زاده شود آيا آن جوجه
را مىخورى؟قتاده پاسخ داد: آرى
مىخورم. امام پرسيد: چه چيز باعث
مىشود كه آنتخم بر تو حرام و اين
جوجه بر تو حلال شود؟ سپس فرمود: اين
بوها نيزهمانند اين تخم هستند. پنير
را از بازارهاى مسلمانان و از
دستاننمازگزاران بخر و در باره آن
پرس و جو مكن تا مگر كسى در باره آن
به توخبرى برساند.(33)
3 - آوازه علم و دانش
امام محمد بن على الباقر چنان در بين
مردمپيچيده بود كه وى را "باقر"
ناميدند. در زبان عرب آنحضرت به
باقرشهرت داشت چون علم را مىشكافت و
اهلآن را مىشناخت و شاخههاىعلم را
گسترش و توسعه مىداد. در زبان عرب
نيز "تبقر" به معنى توسّع"گسترش داد"
آمده است.(34)
ابن حجر در كتاب
الصواعق المحرقه گويد: او را باقر
ناميدند و بقرالأرض به معنى شكافت
زمين را و هويدا كرد نهفتهها و
مكنونات آن را.او نيز معارف وعلوم و
حقايق احكام و حكمتها و لطايف را
ازگنجينههاى نهان استخراج وآشكار
مىكرد و اين امور جز بر كسى
كهبصيرتش ربوده شده يا سرشت وباطنش
به تباهى گراييده بر همگان مُبرمو
آشكار است. از اين روست كه آنحضرت را
شكافنده و جامع علموآشكار كننده و
بالا برنده دانش خواندهاند.(35)
امام از طريق تربيت
گروهى بزرگ از فقيهان و مفسران و
حكيمانمعارف الهى، همچون جابر بن
يزيد جعفى، محمّد بن مسلم، ابان
بنتغلب، محمّد بن اسماعيل بن بزيع،
ابو بصير اسدى، فضيل بن يساروگروهى
ديگر مسلمانان را از فيض دانش خويش
سرشار مىساخت.
همچنين وى از طريق
گروهى از علماى عصر خويش كه از او
روايتنقل مىكردند، به نشر و گسترش
علم مىپرداخت. كسانى همچون
ابنمبارك، زهرى، اوزاعى، ابو حنيفه،
مالك، شافعى، زياد بن منذر،هندى،
بطرى، بلاذرى، سلامى، خطيب و بسيارى
ديگر كه در زمرهشاگردان آنحضرت
بودهاند.(36)
حكام و سلاطين، به
رغم مبارزه شديد و پيوسته خود با
اهلبيتعليهم السلام، در هر حادثه و
رويداد سختى به ايشان پناه
مىبردند.ائمهعليهم السلام نيز هيچ
گاه از خدمت در راه اسلام و نجات امّت
از اشتباهاتدريغ نمىكردند.
در اين باره تاريخ از
گرفتارى عبد الملك خليفه اموى
نمونهاى براى ماثبت كرده است. بنابر
آنچه ابراهيم بن محمّد بيهقى در كتاب
المحاسنوالمساوى از كسائى نقل كرده
آمده است:
روزى بر رشيد وارد شدم. وى در ايوان
مخصوص خود نشسته بودرو به رويش پول
فراوانى قرار داشت كه از بسيارى آنها،
كيسهها شكافتهشده بودند. رشيد دستور
داده بود كه اين پول را در ميان
خدمتكارانمخصوصش تقسيم كنند و خود
درهمى به دست گرفته بود كه نوشته
آنآشكار بود. رشيد در اين نوشته تأمل
مى كرد. او با من بسيار سخنمىگفت،
از من پرسيد: آيا مىدانى چه كسى
نخستين بار اين نوشته را درطلا و نقره
مرسوم كرد؟ گفتم: سرورم! آن شخص عبد
الملك بن مروانبود! رشيد گفت: علت آن
چه بود؟ گفتم: در اين باره چيزى
|