سلسله پاکان

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

آیت الله سیستانی

استفتاء

زندگينامه

دفتر مرجعیت

موسسات

قرآن کریم

تلاوت

متن

تفسیر

ترجمه

 

نهج البلاغه

مقالات

متن

جستجو

کتابخانه

مناسبتها

ويژه نامه مناسبتهای اسلامی 

 

عبداللَّه برخاست در حالى كه مى‏گفت: تا بر شما رشته سپيد از رشته‏سياه صبح آشكار شود، خداوند خود نيك مى‏داند كه رسالتش را  كجاقرار دهد.(32)

2 - قتاده يكى از برجسته‏ترين فقيهان بصره بود، با وجود اين بسياردوست داشت كه امام باقر را ديدار و با وى مناظره كند. چرا كه مدينه‏در آن هنگام پايگاه فقه و تفسير و ديگر معارف الهى به شمار مى‏آمدو از همين رو بود كه آوازه علم و دانش امام باقر تا افقهاى دور دست‏پيچيده بود.

قتاده، نيز به همين خاطر به مدينه آمد و سراغ امام را گرفت و چون باآن‏حضرت رو به رو شد، امام از وى پرسيد: تو فقيه مردم بصره‏اى؟ قتاده‏گفت: آرى. امام به وى فرمود: واى بر تو اى قتاده. همانا خداوندعزّوجلّ عدّه‏اى را آفريده آنان را بر خلق خويش حجّت قرار داد، پس آنان‏ستونهاى خداوند بر زمينند و فرمان او را راست مى‏گردانند و بر گزيدگاننددر علم او، پيش از خلق آنان را آفريد و آنان سايه‏هاى عرش اويند.

قتاده ديرى خاموش ماند و آنگاه گفت: خداوند حال تو را نكوگرداند. به خدا من فراروى فقيهان و برابر ابن عبّاس نشستم، امّا دل من درمقابل هيچ يك از آنان چنان نلرزيد كه در برابر تو. ابو جعفر از اوپرسيد: آيا تو هيچ مى دانى كه كجايى؟ تو در برابر خانه‏هايى هستى كه‏خداوند رخصت فرموده كه بلندى گيرند و نامش در آنها ياد شود و هر بام‏و شام مردانى كه نه تجارت و نه سوداگردى آنان را از ياد خدا و اقامه نمازو پرداخت زكات غافل نكند، وى را در اين خانه‏ها تسبيح مى‏كنند. تو اين‏هستى و ما اين!.

قتاده گفت: به خدا راست گفتى. خداوند مرا فداى تو كند! آن‏خانه‏ها، سنگى و گلى نيستند آنگاه گفت: در باره پنير به من بگو. پس‏ابوجعفر لبخندى زد و فرمود: پرسشهاى تو به اين مسائل باز مى‏گردد؟!قتاده پاسخ داد: من حكم آن را از ياد برده‏ام و نمى‏دانم.

امام باقر فرمود: در آن اشكالى وجود ندارد. قتاده پرسيد: چه بسابوهاى ميّت در آن نهفته باشد. آن‏حضرت فرمود: اشكالى ندارد، زيرا اين‏بوها نه عروقى دارند و نه خونى و نه استخوانى بلكه آن از ميان سرگين‏وخون بيرون مى‏آيد. سپس فرمود: اين بوها همانند مرده مرغى هستندكه از آن تخمى بيرون مى‏آيد. آيا تو اين تخم را مى‏خورى؟ قتاد گفت: نه‏خود آن را مى‏خورم و نه به كسى مى‏گويم كه آن را بخورد. امام پرسيد:چرا؟ قتاده پاسخ داد: چون از ميّته است. حضرت به او فرمود: اگر اين‏تخم نگه دارى شود و جوجه‏اى از آن زاده شود آيا آن جوجه را مى‏خورى؟قتاده پاسخ داد: آرى مى‏خورم. امام پرسيد: چه چيز باعث مى‏شود كه آن‏تخم بر تو حرام و اين جوجه بر تو حلال شود؟ سپس فرمود: اين بوها نيزهمانند اين تخم هستند. پنير را از بازارهاى مسلمانان و از دستان‏نمازگزاران بخر و در باره آن پرس و جو مكن تا مگر كسى در باره آن به توخبرى برساند.(33)

3 - آوازه علم و دانش امام محمد بن على الباقر چنان در بين مردم‏پيچيده بود كه وى را "باقر" ناميدند. در زبان عرب آن‏حضرت به باقرشهرت داشت چون علم را مى‏شكافت و اهل‏آن را مى‏شناخت و شاخه‏هاى‏علم را گسترش و توسعه مى‏داد. در زبان عرب نيز "تبقر" به معنى توسّع"گسترش داد" آمده است.(34)

ابن حجر در كتاب الصواعق المحرقه گويد: او را باقر ناميدند و بقرالأرض به معنى شكافت زمين را و هويدا كرد نهفته‏ها و مكنونات آن را.او نيز معارف وعلوم و حقايق احكام و حكمتها و لطايف را ازگنجينه‏هاى نهان استخراج وآشكار مى‏كرد و اين امور جز بر كسى كه‏بصيرتش ربوده شده يا سرشت وباطنش به تباهى گراييده بر همگان مُبرم‏و آشكار است. از اين روست كه آن‏حضرت را شكافنده و جامع علم‏وآشكار كننده و بالا برنده دانش خوانده‏اند.(35)

امام از طريق تربيت گروهى بزرگ از فقيهان و مفسران و حكيمان‏معارف الهى، همچون جابر بن يزيد جعفى، محمّد بن مسلم، ابان بن‏تغلب، محمّد بن اسماعيل بن بزيع، ابو بصير اسدى، فضيل بن يساروگروهى ديگر مسلمانان را از فيض دانش خويش سرشار مى‏ساخت.

همچنين وى از طريق گروهى از علماى عصر خويش كه از او روايت‏نقل مى‏كردند، به نشر و گسترش علم مى‏پرداخت. كسانى همچون ابن‏مبارك، زهرى، اوزاعى، ابو حنيفه، مالك، شافعى، زياد بن منذر،هندى، بطرى، بلاذرى، سلامى، خطيب و بسيارى ديگر كه در زمره‏شاگردان آن‏حضرت بوده‏اند.(36)

حكام و سلاطين، به رغم مبارزه شديد و پيوسته خود با اهل‏بيت‏عليهم السلام، در هر حادثه و رويداد سختى به ايشان پناه مى‏بردند.ائمه‏عليهم السلام نيز هيچ گاه از خدمت در راه اسلام و نجات امّت از اشتباهات‏دريغ نمى‏كردند.

در اين باره تاريخ از گرفتارى عبد الملك خليفه اموى نمونه‏اى براى ماثبت كرده است. بنابر آنچه ابراهيم بن محمّد بيهقى در كتاب المحاسن‏والمساوى از كسائى نقل كرده آمده است:

روزى بر رشيد وارد شدم. وى در ايوان مخصوص خود نشسته بودرو به رويش پول فراوانى قرار داشت كه از بسيارى آنها، كيسه‏ها شكافته‏شده بودند. رشيد دستور داده بود كه اين پول را در ميان خدمتكاران‏مخصوصش تقسيم كنند و خود درهمى به دست گرفته بود كه نوشته آن‏آشكار بود. رشيد در اين نوشته تأمل مى كرد. او با من بسيار سخن‏مى‏گفت، از من پرسيد: آيا مى‏دانى چه كسى نخستين بار اين نوشته را درطلا و نقره مرسوم كرد؟ گفتم: سرورم! آن شخص عبد الملك بن مروان‏بود! رشيد گفت: علت آن چه بود؟ گفتم: در اين باره چيزى

 

<< قبلی

بعدی >>
     
 

Copyright © 2008 . Imam Baqer Network. All rights reserved