سلسله پاکان

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

آیت الله سیستانی

استفتاء

زندگينامه

دفتر مرجعیت

موسسات

قرآن کریم

تلاوت

متن

تفسیر

ترجمه

 

نهج البلاغه

مقالات

متن

جستجو

کتابخانه

مناسبتها

ويژه نامه مناسبتهای اسلامی 

 

همچنين ابو نعيم اصفهانى در كتاب حلية الاولياء آورده است: مردى‏از ابن‏عمر پرسشى كرد و او نتوانست پاسخ دهد و گفت: نزد اين جوان)امام باقر( برو و از او بپرس و مرا هم از پاسخ او آگاه كن. امام پرسش‏مرد را پاسخ گفت. آن مرد نزد ابن عمر رفت و او را از جواب امام باقرآگاه ساخت، آنگاه ابن عمر گفت: انهم اهل بيت مفهمون.(29)

عبارت "مفهمون" در آن روزگار شايع بود، منظور آن است كه اينان‏از جانب خداوند مؤيدند و پروردگار از راه الهام به ايشان مسائل مختلف‏را مى‏آموزد.

از اين روست كه مى‏بينيم عدّه‏اى از دانشمندان، به قصد بهره بردارى ازدانش الهى آن‏حضرت، از هر گوشه‏اى به محضرش مى‏شتافتند تا آنجا كه‏از عبداللَّه بن عطاء روايت شده است كه گفت: هرگز دانشمندان را درمحضر كسى همچون ابو جعفر محمّد بن على بن الحسين عليهم السلام خوارتر وكوچكتر نديدم. من حكم بن عتيبه را با آن همه بزرگى و جلالتى كه درقوم خود داشت در نزد او مى‏ديدم كه گويى همچون كودكى در برابر معلم‏خويش نشسته است.(30)

محمّد بن مسلم، آن فقيه بزرگ و نام آور، از آن‏حضرت سى هزارحديث روايت كرده است، همچنين جابر جعفى درباره آن‏حضرت گويد:ابو جعفرعليه السلام هفتاد هزار حديث برايم گفت كه هرگز از كسى نشنيده‏بودم.(31)

از آنجا كه فضاى سياسى در آن روزگار تا حدودى باز شده بود، اين‏فرصت براى امام باقرعليه السلام فراهم گشت تا با بسيارى از مخالفان به مناظره‏پردازد و آنان را به جاده صواب باز گرداند. تاريخ، برخى از اين‏مناظره‏ها را در خود ثبت كرده است و ما اينك بخشى از آنها را نقل‏مى‏كنيم تا خود گواه حجّتهاى بالغه الهى در پشت اين مناظرات باشد.

1 - عبداللَّه بن نافع بن ازرق يكى از سران فرقه خوارج بود كه جزوسرسخترين دشمنان حضرت على و خاندان وى به شمار مى‏رفت. وى‏مى‏گفت: اگر بدانم در زمين كسى هست كه با من بر سراين نكته بحث كندكه على اهل نهروان را كشته و در اين خصوص مرتكب ستمى نشده هرآينه به سوى او مى‏شتابم.

از او سئوال شد: اگر در ميان فرزندانش كسى باشد كه اين پرسش تو راپاسخ گويد چطور؟ عبداللَّه گفت: آيا مگر در ميان فرزندان او دانشمندى‏وجود دارد؟ به وى گفته شد: اين آغاز نادانى توست آيا مگر اين خاندان‏هيچ گاه از وجود دانشمند تهى مى‏ماند؟! عبداللَّه گفت: دانشمند امروزآنان كيست؟ پاسخ گفتند: محمّد بن على بن الحسين بن على.

عبداللَّه به همراه تنى چند از بزرگان ياران خويش به سوى امام باقرروانه شد و به مدينه در آمد و از امام باقر اذن ورود خواست. به ان‏حضرت عرض شد اين عبداللَّه بن نافع است. امام فرمود: او را با من چه‏كار كه هر روز، در صبح و شام از من و پدرم، بيزارى مى‏جويد؟

ابو بصير كوفى به آن‏حضرت عرض كرد: فدايت شوم او ادعا مى‏كند كه‏اگر بداند كسى در زمين وجود دارد كه با وى بر سر اين نكته بحث كند كه‏على نهروانيان را كشت و در اين خصوص مرتكب ستمى نشده هر آينه به‏سوى او مى‏شتابد.

امام باقر به ابو بصير گفت: آيا فكر مى‏كنى كه او به قصد مناظره آمده‏است؟ ابو بصير عرض كرد: آرى. امام فرمود: اى غلام برو بار او را برزمين گذار و به وى بگو كه فردا نزد ما بيايد.

چون صبح روز بعد فرا رسيد، عبداللَّه بن نافع به همراه بزرگان يارانش‏آمدند. ابو جعفر نيز در پى فرزندان مهاجران، و انصار فرستاد و آنان راجمع كرد. سپس خود به سوى مردم رفت، گويى پاره‏اى از ماه بود.آن‏حضرت به سخنرانى ايستاد. خداى را، ستود و بر پيامبرش‏صلى الله عليه وآله درودفرستاد و آنگاه فرمود: سپاس خدا را كه ما را به نبوّت گرامى داشت و به‏دوستى خويش اختصاص داد. اى فرزندان مهاجران و انصار هر كه منقبتى‏از على بن ابى طالب به ياد دارد، برخيزد و بگويد.

مردم برخاستند و مناقب آن‏حضرت را بر شمردند. عبداللَّه گفت: من‏نيز اين مناقب را از اين مردم روايت مى‏كنم، امّا من از كفر على پس ازتعيين حكمين سخن مى‏گويم. صحبت تا آنجا ادامه يافت كه به حديث‏خيبر رسيدند. يعنى حديثى كه پيامبرصلى الله عليه وآله در جنگ خيبر خطاب به‏مسلمانان فرموده بود: هر آينه فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد كه‏خدا و رسولش را دوست مى‏دارد وخدا و رسولش هم او را دوست‏مى‏دارند. وى حمله كننده است نه گريزنده وباز نمى‏گردد مگر آنكه‏خداوند فتح را بر دستان او جارى سازد.

امام باقر خطاب به عبداللَّه گفت: در باره اين حديث چه مى‏گويى؟وى پاسخ داد: اين حديث حق است و در آن ترديد نتوان كرد، امّا على بعداًاظهار كفر كرد. امام باقر؛ با شنيدن اين پاسخ به او گفت: مادرت به‏عزايت نشيند. به من بگو آيا روزى كه خداوند على بن ابى‏طالب را دوست‏مى‏داشت، مى‏دانست كه وى روزى نهروانيان را مى‏كشد يا نمى‏دانست؟اگر بگويى نمى‏دانست، كفر ورزيده‏اى. عبداللَّه گفت: مى‏دانست امام‏فرمود: خداوند او را دوست مى‏داشت چون اطاعتش مى‏كرد يا چون نافرمانيش مى‏كرد؟ عبداللَّه پاسخ داد: بنابر اين كه اطاعتش مى‏كرد. پس‏امام باقر به او فرمود: برخيز كه شكست خوردى.

 

<< قبلی

بعدی >>
     
 

Copyright © 2008 . Imam Baqer Network. All rights reserved