|
"خداوند نور آسمانها
و زمين است. داستان نورش به مشكاتى
ماند كه درآن روشن چراغى باشد و آن
چراغ در ميان شيشهاى."
و فرموده است: )فِي
بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ
وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ
لَهُفِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ
* رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ
وَلاَ بَيْعٌ عَن ذِكْرِ
اللَّهِ(14)).
"در خانههايى خداوند
رخصت داده كه آنجا رفعت يابد و در آن
ذكر نامخدا شود و صبح و شام در آنها
خداى را تسبيح كنند. مردانى كه نه
سوداگرىونه خريد وفروش آنان را از
ياد خداوند غافل نگرداند."
آنگاه مىفرمايد:
)وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ
نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُورٍ(15)).
"و هر كس كه خداوند
برايش قرار ندهد نورى، برايش نورى
نخواهد بود."
اين نور خدايى است كه
بخشى اندك از آن به انسان داده شده كه
اگربدان آگاهى يابد، به بركت آن تمام
آنچه را كه در گرداگرد خود دارد،
راممىكند. حال اگر اين نور از او
گرفته شود به نظر شما چه چيزى برايش
بهجا مىماند؟ آيا او در اين صورت
مىتواند چيزى را بشناسد؟ اگر
همهانسانها گرد آيند و بخواهند
ديوانهاى را بر سر عقل آورند يا پيرى
كهنسالىرا دو باره بخواهند آموزش
دهند و به او دروس رياضى -مثلاً-
بياموزند،آيا بدون وجود اين نور
مىتوانند راه به جايى برند؟ هرگز! پس
اينان بهكدام دليل از خدايى كه اين
نور را به بشر بخشيده، بعيد مىدانند
كه آن رابراى برخى از بندگان
برگزيدهاش چند برابر كند؟!
بنابر اين در
مىيابيم كه وحى و الهام در چهار چوب
سنّتهاى جارىخداوند در ميان مردم جاى
دارد و عقل هم آنها را مىپذيرد و دل
بدانهاآرام مىگيرد.
علم امامان اهل بيت
عليهم السلام نيز در دايره همين
سنّتهاست. علم اينان يااز وحى سر چشمه
مىگيرد و يا از الهام.
علم ائمه عليهم
السلام از راههاى زير با وحى ارتباط
پيدا مىكند:
اولاً: از كتاب خدا
)قرآن كريم( و تدّبر در آيات و تأويل
آنها برحقايق وواقعيات. آيا مگر علوم
گذشته و آينده و تفصيل آنچه كه درزمان
حال جريان دارد در كتاب خداوند نيامده
است؟ و راستى چه كسانىبه قرآن
سزاوارتر از كسانى هستند كه قرآن در
خانههايشان فرود آمدهاست و علم و
دانش آن را از روز نخست با شير مادر
نوشيدهاند؟ امامانبسيار سخت شيفته
قرآن بودند و آن را فراوان پاس
مىداشتند. در هر سهروز و چه بسا گاه
در يك روز همه آن را مىخواندند و
همواره مىگفتندكه در هر دوره كردن
قرآن، از دانش جديدى بهرهمند
مىگردند. حتّىآنان از طريق خواندن
آيات كريمه قرآن از آفاق گوناگون نيز
آگاهىمىيافتند. در حديثى كه از امام
صادقعليه السلام روايت شده، آمده
است.
"بهخدا سوگند من
آنچه را كه در آسمانها و زمين و آنچه
را كه در دنياوآخرت است، همه را
مىدانم" و چون ديد كه حالت برخى، از
شنيدناين سخن دگرگون شد، خطاب به
بكير بن اعين فرمود: "اى بكير من
اينعلوم را از كتاب خداوند تعالى
آموختم كه خود مىفرمايد:
)وَنَزَّلْنَا
عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً
لِكُلِّ شَيْءٍ ("(16).
"و كتاب را بر تو فرو
فرستاديم كه بيانگر هر چيز است."
ثانياً: احاديث رسول
خداصلى الله عليه وآله كه ائمه هدى
آنها را از طريق نياكانبزرگ خويش
امير مؤمنان و فاطمه زهرا به ارث
بردند. در حديث آمدهاست كه امام باقر
به جابر بن عبداللَّه فرمود:
"اى جابر اگر ما از
رأى و نظر خود به شما حديث مىگفتيم
هر آينه ازنابود شوندگان بوديم، ولى
ما احاديثى از رسول خداصلى الله عليه
وآله اندوختهايم،چنان كه اينان طلا و
مال خويش را مىاندوزند".(17)
معروف است كه
گنجينههاى علم نبوّت به رسول خدا
منتقل شد و اهلبيت آنحضرت اين
گنجينهها را به ارث بردند. به نظر
مىرسد كه اينعلوم در جفرى بزرگ،
مكنون بوده است، زيرا در حديثى از
امام صادقآمده است كه "جفرى سپيد نزد
من است".
و چون را وى از او
پرسيد كه در آن چيست؟ فرمود:
" در آن زبور داوود و
تورات موسى و انجيل عيسى و صحف
ابراهيموحلال و حرام و مصحف فاطمه
است. نمىگويم كه قرآن هم در آناست.
در آن چيزهايى است كه مردم براى
دانستن آنها به ما نيازمندند وما به
كسى نيازمند نيستيم. حتّى در آن از
تازيانه و نصف تازيانه و ثلثوربع آن
و ديه خراش كوچك نيز سخن گفته شده
است".(18)
اين جفر در بردارنده
مجموعه ميراث اهل بيت از احاديث
پيامبرصلى الله عليه وآلهاست. يكى از
اين مجموعهها، مصحف فاطمه است كه
عبارت است ازمجموعه احاديث كه امام
علىعليه السلام در صحيفهاى نگاشته
است و مطابقآنچه در روايت آمده حوادث
و نامهاى كسانى كه تا روز قيامت
حكومتمىكنند در اين مصحف ذكر شده
است.(19)
يكى ديگر از اين
مجموعهها، كتابى است كه "جامعه"
خواندهمىشود. اين كتاب را رسول
خداصلى الله عليه وآله املاء كرده و
اميرمؤمنانعليه السلامنگاشته است.
طول اين كتاب هفتاد ذراع است و تمام
احكام دين در آنياد شده است. |