|
خداوند متعال در قرآن
فرموده است:
)عَالِمُ الْغَيْبِ
فَلاَ يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ
أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن
رَّسُولٍ فَإِنَّهُيَسْلُكُ مِن
بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ
رَصَداً(9)).
"داننده غيب است و
هيچ كس را بر غيبش آگاه نگرداند * مگر
آن كس ازرسولان خود كه بر گزيده است
كه بر محافظت او )فرشتگان را( از پيش
رووپشت سر مىفرستد."
و نيز فرموده است:
)وَمَا كَانَ اللَّهُ
لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ
وَلكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِن
رُسُلِهِ مَن يَشَاءُفَآمِنُوا
بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن
تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ
أَجْرٌ عَظِيمٌ(10)).
"و خداوند تمام شما
را بر غيب آگاه نسازد و ليكن خداوند
هر كس ازرسولانش را كه بخواهد بر
مىگزيند. پس به خداوند و فرستادگانش
ايمان آريدو اگر ايمان آوريد و تقوا
پيشه كنيد، شما را پاداشى بزرگ است."
همچنين در جاى ديگرى
فرموده است:
)ذلِكَ مِنْ
أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ
إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ
يُلْقُونَ أَقلاَمَهُمْ
أَيُّهُمْيَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا
كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ
يَخْتَصِمُونَ(11)).
"اين از خبرهاى غيب
است كه آن را به تو وحى مىكنيم و تو
نزد آنانحاضر نبودى آن زمان كه قرعه
به نام نگهبانى و كفالت مريم مىزدند
و تو نزدآنان نبودى هنگامى كه با
يكديگر به مخاصمه بر مىخاستند."
بالاخره آنكه اينان
در "وسعت" دانش پيامبران و اوصيا به
ترديدافتادهاند. آنان هنوز در
نيافتهاند كه چگونه بشرى محدود
مىتواند بهراهنمايى پروردگار خويش
به علم حقايق دست يابد. اينان از
همانخاستگاهى به تكذيب اين "وسعت"
علم مىپردازند كه پيشينيان ازهمان
خاستگاه پيامبرى پيامبران را تكذيب
مىكردند و اين خاستگاههمان جهل به
مقامى است كه براى انسان مخلص و خداگر
اختصاص دادهشده است. اينان هنگامى كه
"مجبور" شدند نبوّت را به رسميّت
بشناسندوابعاد آنرا نشناختند كوشيدند
تا آنجا كه ممكن است از شأن و مقام
آنبكاهند و تا آنجا كه مىتوانند سعى
ميكنند معجزات ومقامات والاى آنانرا
انكار كنند و چون در اين هدف ناكام
شدند، از قدر اوصياء مىكاهندوكرامات
و برخوردارى آنان را از علم، آن هم از
سر چشمهاى غيبى وبهصورت الهام، نفى
كردند. حال آن كه اگر اينان با خود و
با حق منصفانهبرخورد مىكردند و پس
از آن همه دلايل محكمى كه از خلال
بررسىوپژوهش سخنان آنان به دست
مىآمد، بدون هيچ تعصب كوركورانه
ياپيشداورى هيچ مانع عقلى براى اعتراف
به اين نكته نمىيافتند.
امام باقر نيز همچون
ديگر ائمه عليهم السلام با دو گروه
متفاوت از مردمبرخورد داشت. در همان
هنگامى كه برخى وى را از جنس
بشرنمىدانستند و به سبب غلوى كه در
اين خصوص نشان مىدادند از مرز
دينفراتر مىرفتند، برخى ديگر اصلاً
وابداً مقام والا و بزرگ حضرتش را
بهرسميّت نمىشناختند!!
يكى از افراد گروه
نخست، مغيرة بن سعيد بود كه راه غلو
پوييد و برامام باقر دروغ بست تا آنجا
كه امام در باره او به يكى از يارانش
به نامسليمان لبان فرمود:
هيچ مىدانى داستان
مغيرة بن سعيد مانند كيست؟ سليمان
گفت: نه.
آنحضرت فرمود:
ماجراى او همچون
ماجراى بلعم است كه اسم اعظم بدو داده
شده بودكه خداوند در باره او فرموده
بود:
)آتَيْنَاهُ
آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا
فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ
مِنَ الْغَاوِينَ (12)).
"آيتهاى خويش را به
او عطا كرديم پس او از اين آيات سر
پيچيد چنان كهشيطان او را تعقيب كرد
و از گمراهان شد."
امّا گروه دوّم پر
شمارتر بودند. اينان كسانى بودند كه
نمىتوانستند علمامام و معرفت وى را
بدانچه آنان نمىشناختند و كرامت او
را در نزدخداوند وپذيرفتن دعاهايش از
سوى خداوند را به خود بقبولانند!!
اينان نه تنها منكر
فضايل اهلبيتعليهم السلام هستند
بلكه حتّى آنها راامورى ناممكن قلمداد
مىكنند. چرا؟ چون هنوز انبيا و
اولياى خدا ومقام والاى آنان را در
پيشگاه پروردگار به درستى
نشناختهاند.
اگر اينان واقعاً در
آفرينش انسان و اينكه چگونه خداوند
انسان را درزمين به جانشينى خويش
برگزيد و به واسطه دانايى و توانايى
كه بدوبخشيد، هر آنچه كه در زمين بود
به تسخير وى در آورد انديشهمىكردند،
پى مىبردند كه اين از حكمتهاى خداوند
سبحان است كه يكىرا در علم و دانايى
بر ديگرى برترى دهد و به فرمانبرداران
و مخلصانش،چه از راه وحى، همچون
پيامبران، وچه از راه الهام، همچون
جانشينانپيامبران، معرفت و آگاهى
بيشترى بخشد.
از سوى ديگر، كتابى
كه خداوند به وحى فرو فرستاده است خود
دربرگيرنده چشم اندازهاى گسترده علم و
دانش است كه جز كسانى كهخداوند
دلهايشان را به ايمان آزموده است،
بدانها دست نيازند كه ايماننور
خداوندى است كه از مشكات نبوّت تابيده
مىشود. اين همان ياد و نامخداست كه
از خانههاى اوصيا اوج مىگيرد چنان
كه خداوند در قرآنكريم فرموده است:
)اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ
وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ
كَمِشْكَاةٍ فِيهَامِصْبَاحٌ
الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ(13)). |