|
محمّد نام دارد. اى
جابر چنانچه او را ديدى سلام مرا به
او برسانو بدان كه عمر تو پس از
ديدار او ، اندك خواهد بود.
پس از اين ديدار ديرى
نپاييد كه جابر جهان را بدرود گفت.(5)
امام محمّد باقر پس
از رحلت پدرش، امامت مردم را عهده دار
شد.
^^ امامت و علم
پيامبران
هنگامى كه خورشيد
اقتدار بنى اميّه افول كرد و پايههاى
حكومتآنان در اثر انقلابهاى پياپى
مكتبى، هر روز سُستتر از روز پيش
مىشد،امام باقر عليه السلام فرصت نشر
معارف قرآنى را پيدا كرد. اين معارف
درصحيفهاى گرد آمده بود كه اهل بيت
هر يك آن را از رسول خداصلى الله عليه
وآله بهارث برده بودند.
و در اين روزگار
جامعه اسلامى كه دامنه آن بسيار گسترش
يافته و بهمثابه چادرى بزرگ ملّتهاى
گوناگون و فرهنگهاى مختلف را در خود
جاىداده بود، به معارف قرآنى پيش از
پيش نياز داشت. اين جامعه نوين را
براساس چه ارزشهايى بايد ارزيابى كرد؟
و ارزشهاى توحيدى و چهارچوبهاى عمومى
وفرهنگى و روح قوانين حاكم بر اين
جامعه درزمينههاى مختلف چگونه بايد
باشد؟
تا ديروز امام سجاد
از طريق نيايشها و راز و نيازهايش با
خداوند،پرچم توحيد را بر مىافراشت و
با دعا و نيايش حيات جامعه
مسلمانانوبويژه جامعه مكتبى پيرو خط
اهل بيت عليهم السلام را سر و سامان
مىداد.
امّا امروز اين
شالوده توحيدى استوار شده است و امام
باقرعليه السلام مىآيدتا قلّه معارف
را بر آن بنياد نهد و پس از وى امام
صادقعليه السلام با بيانبسيارى از
مسائل حكمت الهى و تفسير و فقه اين
بنياد را تكميل مىكند.
معارفى كه امام باقر
در راه نشر و گسترش آن مىكوشيد، چه
بودندوآنحضرت چگونه توانست راهى به
سوى آنها باز كند؟
گاه در راه علم
مىتوان از تجارب جزئى به قواعد عمومى
دست يافتوگاه نيز مىتوان از اين
قواعد عمومى راهى به جزئيات باز كرد.
اگر راهنخست، شيوه عموم مردم در
رسيدن به علم است، راه دوّم نيز، راه
علمپيامبران وجانشينان مرتبط با وحى
آنان است.
از اين روست كه در
يكى از كلمات قصار آمده است:
"علم نقطهاى است كه
نادانان آن را گسترش دادهاند".
ظاهراً اساس علم
پيامبر و جانشينان معصوم آنحضرت،
قرآنى استكه با حديث نبوّى تفسير شده
است، امّا اساس حقيقى علم آنان نور
عقلىاست كه با ايمان و الهام در قلوب
خدا شناسان شعله مىگيرد. اين
همانعقلى است كه به مردم، اندكى از
آن اعطا شده و در عوض خداوندپيامبران
و جانشينان آنها را از آن كاملاً
بهرهمند ساخته است.
در واقع درخشش نور
عقل نزد انسانها و تجلّى آن در معارف
اوّليهاىكه هر شخصى آن را مىداند و
در ارزشهايى كه مردم در ميان خود
حاكمگردانيدهاند ودر پرتو افشانيها
و روشنگرايهايى كه فقط نزد گروهى
ازمردم يافت مىشود وآنان را به نوابغ
و سران و بزرگان تبديل مىكند و...ما
را به معنى علم تكوينى كه پروردگار در
قلب اولياى برگزيده خويشافكنده است،
رهنمون مىشود. در حديث آمده است:
"العلم نور يقذفه
اللَّه فى قلب من يشاء"(6).
به نظر مىرسد كه
برخى از مردم در وجود چنين علمى نزد
پيامبرانوامامان و گروهى از فقهاى
امّت ترديد مىكنند و بدين سخنان
خداونداستناد مىجويند كه:
)وَعِندَهُ مَفَاتِحُ
الْغَيْبِ لاَيَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ
(7)).
"وكليدهاى غيب پيش او
)خدا( است كه كسى جز او از آنها آگاهى
ندارد."
و: )قُل لاَّ
يَعْلَمُ مَن فِي السَّماوَاتِ
وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا
اللَّهُ(8)).
"بگو در آسمانها و
زمين، هيچ كس جز خداوند غيب
نمىداند."
در حقيقت اگر مقصود
اينان آن باشد كه انسان به عنوان
انساننمىتواند بر غيب آگاهى يابد،
بى ترديد حق به جانب ايشان است،
امّااگر آنان بخواهند بگويند كه
خداوند نمىتواند به برخى از انسانها،
غيبرا بياموزد پاسخ خواهيم داد كه:
چنين نيست بلكه
خداوند بر انجام اين كار تواناست. مگر
هر يك ازما تا اندازهاى به آينده علم
نداريم. به عنوان مثال مگر ما
نمىدانيم كهروزى خواهيم مرد و يا
مگر نمىدانيم كه قيامت بر پا خواهد
شد وخداوندمردگان را بر خواهد انگيخت
و خورشيد فردا طلوع خواهد كرد و
امروزنيز بالاخره در پس كوههاى مغرب
فرو مىرود؟ اين معارف و دهها
دانشديگر مربوط به آينده، بيش از
نيمى از اطلاعات ما را تشكيل
مىدهندوپايه علم و هدف اساسى علم
مىباشند.
خداوند پاك به انسان
چيزهايى را كه نمىدانست آموخت. وحى
نيزبخشى از علم غيبى است كه پروردگار
به هر يك از بندگان خود كهبپسندد، آن
را مىآموزد. |