|
شهرت: باقر
كُنيه: ابو جعفر
زمان و محلّ تولّد:
اوّل رجب، يا سوّم صفر سال 57 هجرى در
مدينه.
زمان و محلّ شهادت:
روز دوشنبه 7 ذيحجّه سال 114 ه ق در
سنّ 57 سالگى، به دستور هشام بن عبد
الملك، مسموم شده و در مدينه به
شهادت رسيد.
مرقد شريف: در
مدينه، در قبرستان بقيع.
دوران زندگى: سه
بخش:
3 - 1سال و 6ماه
و10روز با جدّشامام حسينعليه
السلام.
34 - 2 سال و 15 روز
با پدرش امام سجّادعليه السلام.
19 - 3 سال و ده ماه
و 12 روز مدّت امامت، در اين دوره
كه بنىاميّه و بنى عبّاس، در جنگ
بودند، امام باقرعليه السلام كمال
استفاده را در جهت تربيت شاگرد، و
استحكام و گسترش تشيّع و انقلاب
فرهنگى نمود.
^ ميلاد فرخنده
از پدر و مادرى علوى
به دنيا آمد. )امام سجاد و ام
عبداللَّه دختر امامحسن مجتبى(
امام محمّد باقر چهار
سال پيش از واقعه عاشوراى كربلا. يعنى
در سال57 هجرى، چشم به جهان گشود.
در باره روز ولادت او
ميان راويان اختلاف است. برخى
ميلادآنحضرت را سوّم صفر و برخى اوّل
رجب گفتهاند. آنحضرت از نظرسنّى
بزرگترين فرزند پدرش نبوده است، امّا
براى تصدّى منصب امامت ازديگران
شايستگى بيشترى داشت، و پدرش پيرو
فرمان رسول خداصلى الله عليه وآله
اورا به پيشوايى مردم منصوب كرد.
زهرى، همين نكته را
از امام سجادعليه السلام مىپرسد: اى
فرزند رسولخدا چرا به بزرگترين
فرزندانت وصيّت نكردى؟ آنحضرت در
پاسخفرمود: اى ابو عبداللَّه امامت
به خردى است و به بزرگى نيست بلكه
رسولخدا اين گونه مقدر كرده و ما آن
را اين گونه در لوح و صحيفه
يافتهايم.
مادر گرامى آنحضرت،
چنان كه امام صادق فرمود است:
صديقهاىبود كه در خاندان امام حسن
همتا و نظير نداشت.(3)
^^ زندگى پاك
او چهار سال از عمر
خود را در سايه جدّش، سبط شهيد
پيامبر، سپرىكرد واز صبغه الهى كه در
زندگى امام حسين تجلّى يافته بود،
برخوردارگشت. بىگمان فاجعه جانگداز
كربلا، بر شخصيّت امام باقر كه لحظه
بهلحظه شاهد صحنههاى آن بود، تأثير
خود را گذاشت چرا كه بنابر
برخىروايات، آنحضرت از جمله كسانى
بود كه همراه با بقيه بنى هاشم در
اينماجرا حضور داشت.
امام پس از اين فاجعه
19 سال و 60 روز در سايه پدر
بزرگوارش،سيّد الساجدين، به سر برد(4)
كه حيات او نمونهاى والا از زندگى
ربّانى بودو پرتو اين حيات، طريق
سالكان حق را تا به امروز روشنى
بخشيده است.
از همان روزهاى
آغازين حياتش، خطوط امامت در سيمايش
آشكاربود. در حديثى از ابو الزبير
محمّد بن مسلم مكّى آمده است كه گفت:
نزدجابر بن عبداللَّه بوديم كه على بن
الحسين و فرزندش محمّد كه هنوز
كودكبود، وارد شدند. جابر، آنحضرت
را در آغوش گرفت، على بن الحسينخطاب
به فرزندش فرمود: سر عمويت را ببوس،
محمّد به جابر نزديكشد و سر او را
بوسيد، جابر كه بينايىاش را از دست
داده بود، پرسيد: اينكيست؟ على بن
الحسين پاسخ داد: اين محمّد پسر من
است. جابر او را درآغوش گرفت وگفت: اى
محمّد! رسول خداصلى الله عليه وآله بر
تو سلام فرستاده،پرسيدند: چطور؟! گفت:
پيش رسول خدا بودم و حسين در
اتاقآنحضرت مشغول بازى بود، پيامبر
فرمود:
اى جابر: فرزندم حسين را پسرى است كه
على خوانده مىشود چونروز قيامت فرا
رسد، منادى بانك بر آورد كه سيد
العابدين برخيزد. درآن هنگام على بن
الحسين بر مىخيزد، براى اين على پسرى
به دنيا خواهدآمد كه |