سلسله پاکان

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

آیت الله سیستانی

استفتاء

زندگينامه

دفتر مرجعیت

موسسات

قرآن کریم

تلاوت

متن

تفسیر

ترجمه

 

نهج البلاغه

مقالات

متن

جستجو

کتابخانه

مناسبتها

ويژه نامه مناسبتهای اسلامی 

 

غلامان ما بر دروازه درنگ كردند تا ما رسيديم پدرم با آنان سخن‏گفت و به نرمى با آنان گفتگو كرد و فرمود: از خدا بترسيد و درشتى‏مكنيد. ما نه آنيم كه به شما خبر رسيده و نه آن گونه كه مى‏گوييد. به‏سخنان ما گوش فرا داريد. پدرم به آنان فرمود: گيريم كه همانگونه كه‏شما مى‏گوئيد هستيم‏در را به‏رويمان بگشايد وهمچنان كه با يهود ونصارى‏و مجوس خريد و فروش مى‏كنيد با ما نيز خريد و فروش كنيد، امّا آنان‏پاسخ دادند: شما از يهود و نصارى ومجوس بدتريد، زيرا اينان جزيه‏مى‏دهند، امّا شما اين را هم نمى‏پردازيد. پدرم به آنان گفت: در به روى‏ما بگشاييد و ما را فرود آوريد و همچنان كه از آنان جزيه مى‏گيريد از مانيز جزيه بستانيد. گفتند: در نمى‏گشاييم و شما را هيچ پاس نداريم تاآنكه گرسنه و تشنه بر پشت ستورانتان بميريد يا ستورانتان در زير شمابميرند. پدرم اندرزشان داد، امّا آنان در مقابل بر مخالفت و گردنكشى‏خويش افزودند. در اين هنگام پدرم از مركوبش فرود آمد و به من فرمود:جعفر از اينجا تكان نخور. سپس بر فراز كوهى مشرف بر شهر مدين بالارفت مردم مدين آن‏حضرت را مى‏ديدند كه چه مى‏كند چون برفراز كوه رسيد، صورت و بدن خويش را به سمت شهر گردانيد و سپس‏انگشتانش را در گوشهايش گذاشت و با بانگى بلند فرياد زد: )وَإِلَى‏ مَدْيَنَ‏أَخَاهُمْ شُعَيْباً (؛ "وبه سوى مدين برادرشان شعيب را فرستاديم..." تا)بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ (71))  "بقيّت خداوند شما را بهتر است‏اگر مؤمن باشيد" را خواند. سپس فرمود: به خدا سوگند ما بقيت اللَّه درزمين هستيم. پس خداوند بادى بسيار سياه را وزيدن فرمود. باد وزيدوصداى پدرم را با خود برداشت و آن را به گوش مردان و كودكان و زنان‏رساند. هيچ زن و مرد و كودكى نبود مگر آنكه بر بامها رفتند و پدرم برآنها اشراف داشت. يكى از كسانى كه بر فراز بام رفته بود، پير مردى‏سالخورده از مردم مدين بود. او به پدرم كه بروى كوه ايستاده بود،نگريست و سپس با بانگى بلند فرياد زد: اى مردم مدين از خدا بترسيد.اين مرد همان جايى ايستاده كه پيش از اين شعيب‏عليه السلام به هنگام دعوت‏قوم خود ايستاده بود. پس اگر شما در به روى اين مرد نگشاييد و فرودنياريدش، از سوى خدا عذابى بر شما نازل خواهد شد.

همانا من بر شما بيمناكم و هيچ عذرى از هشدار داده شده پذيرفته‏نيست.. مردم ترسيدند و در را گشودند و ما را فرود آوردند. تمام‏ماجرايى را كه روى داده بود براى هشام نوشتند و ما در روز دوّم از آنجارخت سفر بر بستيم. هشام نيز در پاسخ به عامل مدين نوشت كه آن پيرمرد را بگيرند و بكشند. )رحمت و صلوات خداوند بر او باد(. و نيز به‏عامل خود در مدينه دستور داد كه در آب يا خوراك پدرم زهر بريزد، امّاهشام در گذشت بى آنكه فرصت يابد كه به پدرم گزندى رساند.(72)

^   شهادت امام باقرعليه السلام‏

امام محمّد باقرعليه السلام پس از 18 سال، رهبرى و ارشاد خلق، در حالى‏كه از عمر مباركش 57 بهار گذشته بود با قلبى آكنده از رضايت وخشنودى‏دعوت حق را لبيك گفت و چشم از جهان فرو بست.

در نخستين روز از ماه رجب سال 114 هجرى، خاندانش گرد بستر اوجمع آمده بودند. زهرى كه از طريق زينى كه بر آن مى‏نشست در بدن وى‏نفوذ كرده بود، هر لحظه بيشتر و بيشتر تأثير خود را آشكار مى‏ساخت دراين حال آن‏حضرت، به فرزند و وصى برومندش امام صادق‏عليه السلام نگريست‏و بدو فرمود: "شنيدم على بن الحسين مرا از پس ديوار صدا مى‏زندومى‏گويد: محمّد! بيا، بشتاب و گفت: فرزندم! اين شبى است كه بدان‏وعده داده شده، ظرفى كه در آن وضو مى‏گرفت نزديكش بود، پس فرمود:بريزش بريزش. برخى گمان بردند كه او از خمس مى‏گويد.

پس فرمود: فرزندم بريزش. چون آن را ريختيم نا گهان ديديم كه درآن موشى است".

امام باقر به فرزندش امام جعفر بن محمّد وصيّت كرد كه او را در سه‏جامه كفن كند. يكى جامه نوى كه در روزهاى جمعه با آن نمازمى‏خواند، و دوّم جامه‏اى ديگر و سوّم يك پيراهن. او همچنين وصيّت‏كرد كه قبر را براى او بشكافند و افزود: اگر به شما گفته شود كه براى‏رسول خدا لحد گذاشتند، بدانيد كه راست مى‏گويند.

آن‏حضرت وصيّت كرد كه قبرش را به اندازه چهار انگشت بالاتر ازسطح زمين آورند و بر آن آب بپاشيد و از اموالش به قدرى وقف كنند كه‏زنان نوحه‏گر بيست سال در منى نوحه گرى كنند.

چون آن‏حضرت درگذشت، مدينه منوره يكپارچه غرق در شيون‏وماتم شد. از امام صادق‏عليه السلام روايت شده است كه فرمود:

"مردى چندين مايل از مدينه دور بود. او در خواب ديد كه به او گفته‏مى‏شود. برو و بر ابو جعفر ]امام باقر[ نماز بگزار كه فرشتگان غسلش‏داده‏اند. آن مرد به مدينه آمد و ديد كه ابو جعفر از دنيا رفته است".

 

<< قبلی

بعدی >>
     
 

Copyright © 2008 . Imam Baqer Network. All rights reserved