سلسله پاکان

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

آیت الله سیستانی

استفتاء

زندگينامه

دفتر مرجعیت

موسسات

قرآن کریم

تلاوت

متن

تفسیر

ترجمه

 

نهج البلاغه

مقالات

متن

جستجو

کتابخانه

مناسبتها

ويژه نامه مناسبتهای اسلامی 

 

اختصاص داد و چنان كه خداوندپيامبرش را محرم اسرار خويش گردانيد پيامبر هم برادرش على را، و نه‏كس ديگر از قوم خود را، محرم رازهاى خويش قرار داد تا آنكه اين اسراربه ما رسيد و ما وارث آنها شديم نه كس ديگر از قوم و نژاد ما.

هشام گفت: على ادعا مى‏كرد كه علم غيب مى‏داند حال آنكه خداوندهيچ كس را به غيب خويش راه نمى‏داد. پس على از كجا چنين ادعايى‏مى‏كرد؟ پدرم پاسخ داد:

خداوند بلندمرتبه، بر پيامبرش كتابى فرو فرستاد كه علم گذشته‏وآنچه تا روز قيامت واقع مى‏شود در آن آمده است چنان كه خود فرموده‏است: )وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَهُدىً وَرَحْمَةً وَبُشْرَى‏لِلْمُسْلِمِينَ(68)).

"ما اين كتاب را بر تو فرو فرستاديم تا حقيقت همه چيز را بيان كندوهدايت و رحمت و نويد براى مسلمانان باشد."

و نيز فرموده است: )وَكُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ(69)).

"و همه چيز را در پيشوايى آشكار گرد آورديم."

و نيز گفته است: )مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْ‏ءٍ(70)).

"و در كتاب از هيچ چيز فرو گذار نكرديم."

و خداوند به پيامبرش وحى كرد كه از غيب و راز و اسرار نهانى‏اش‏چيزى باقى نگذارد مگر آنكه آن را با على در ميان گذارد. پس پيامبرصلى الله عليه وآله‏على را فرمود كه پس از وفاتش قرآن را گرد آورد و عهده دار كار غسل‏وتكفين و حنوط كردن او شود و جز او كسى اين كارها را به انجام نرساند.او به اصحابش فرمود: بر ياران و خانواده‏ام حرام است كه به عورتم‏بنگرند مكر برادرم على كه او از من است ومن از اويم. آنچه براى على‏است براى من است و آنچه بر اوست بر من نيز هست. او قاضى دين من‏وتحقق بخشنده وعده من است. سپس به اصحابش فرمود: على بر تأويل‏قرآن مى‏جنگد چنان كه من بر تنزيل آن جنگيدم، و تأويل كمال و تمام‏قرآن نزد هيچ يك از اصحاب نبود جز نزد على و از همين رو بود كه رسول‏خدا به اصحابش فرمود:

 

داورترين شما على است. يعنى على قاضى شماست و نيز از همين روبود كه عمر بن خطاب گفت: اگر على نمى‏بود هر آينه عمر هلاك مى‏شد.عمر به على گواهى مى‏داد و حال آنكه ديگران او را منكر مى‏شوند!

هشام ديرى خاموش ماند سپس سر بلند كرد و گفت: بگو چه‏مى‏خواهى؟ پدرم فرمود:

خانواده و فرزندانم را رها كرده‏ام در حالى كه آنان از خروج من دل‏نگرانند.

هشام گفت: خداوند وحشت آنان را با بازگشت تو به سوى ايشان به‏انس وآرام تبديل مى‏كند. اينجا درنگ مكن و همين امروز به سوى آنان‏باز گرد. آنگاه پدرم با او معانقه و برايش دعا كرد من نيز همان كارى راكه پدرم كرد انجام دادم. سپس برخاست و من هم با او برخاستم و به سوى‏در بارگاه او بيرون شديم. ميدانى در مقابل بارگاه هشام بود. در انتهاى‏ميدان عدّه بسيارى از مردم نشسته بودند. پدرم پرسيد: اينان كيستند؟

در بانان پاسخ گفتند: اينان كشيشان و راهبان دين مسيحند و اين داناى‏ايشان است كه سالى يك روز به اينجا مى‏آيد و مردم از وى فتوامى‏خواهند و او نظر مى‏دهد.

در اين هنگام پدرم سرش را با قسمت اضافى ردايش پيچيد، من نيزچنان كردم. پدرم به سوى آنان رفت و نزد آنان نشست و من نيز پشت‏سرپدرم نشستم، اين خبر به هشام رسيد. وى به برخى از غلامانش دستورداد كه در آنجا حاضر شوند و ببينند پدرم چه مى‏كند شمارى از مسلمانان‏گرد ما را فرا گرفتند. عالم مسيحى ابروانش را به حريرى زرد بسته بود،ما در وسط جمع جاى گرفتيم. عدّه‏اى از كشيشان و راهبان نزد وى آمده براو سلام گفتند و او را به صدر مجلس آوردند و وى در آنجا نشست. ياران‏آن مرد و پدرم دور آن مرد جمع شدند. و من نيز در ميانشان بودم دانشمندمسيحى، جمع را با نگاه خويش ورانداز كرد و سپس به پدرم گفت : آيا ازمايى يا از اين امّت مرحومه؟ پدرم پاسخ داد: البته جزو اين امّت‏مرحومه هستم. او باز پرسيد: از كدامين گروهشان آيا از دانشمندان‏آنهايى يا از جاهلانشان؟

پدرم به او گفت، از جاهلانشان نيستم. مرد با شنيدن اين پاسخ سخت‏مضطرب شد و سپس به پدرم گفت: آيا از تو بپرسم. پدرم جواب داد:بپرس. مرد پرسيد: از كجا ادعا مى‏كنيد كه اهل بهشت مى‏خورندومى‏نوشند، امّا حدثى از آنها سر نمى‏زند و بول نمى‏كنند؟ دليل شما به‏آنچه ادعا مى‏كنيد چيست؟ گواهى معروف و شناخته شده ارائه دهيد.

پدرم به او پاسخ داد: دليل ما وجود جنين در شكم مادر است كه غذامى‏خورد، امّا از وى حدثى سر نمى‏زند.

دانشمند مسيحى بسيار هراسان شد و گفت: آيا نگفتى كه از علماى‏آنان نيستى؟! پدرم به او گفت: گفتم از جاهلان آنان نيستم. اصحاب‏هشام اين گفتگوها را مى‏شنيدند، آنگاه دانشمند مسيحى به پدرم گفت:آيا از تو پرسش ديگرى كنم؟ پدرم پاسخ داد: بپرس. مرد پرسيد: از كجاادعا مى‏كنيد كه ميوه بهشت هميشه تر و تازه و موجود است و هيچ گاه نزدبهشتيان از بين نمى‏رود؟ دليل شما بر آنچه ادعا مى‏كنيد چيست؟ گواهى‏معروف و شناخته شده ارائه دهيد. پدرم به او پاسخ داد: دليل ما بر اين‏ادعا خاك ماست كه همواره، تر وتازه وموجود

 

<< قبلی

بعدی >>
     
 

Copyright © 2008 . Imam Baqer Network. All rights reserved