سلسله پاکان

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

آیت الله سیستانی

استفتاء

زندگينامه

دفتر مرجعیت

موسسات

قرآن کریم

تلاوت

متن

تفسیر

ترجمه

 

نهج البلاغه

مقالات

متن

جستجو

کتابخانه

مناسبتها

ويژه نامه مناسبتهای اسلامی 

 

برابر او نصب كرده بودند و پيران قوم وى، به سوى آن تيرمى‏انداختند، چون داخل شديم، پدرم جلو بود و من پشت سر او بودم،هشام پدرم را صدا زد و گفت:

اى محمّد! با پيران قومَت به سوى نشانه تير انداز. پدرم به او پاسخ‏داد: من براى تيراندازى پير شده‏ام. آيا بهتر نيست كه مرا از اين كار معاف‏دارى؟ هشام پاسخ داد: به حق خداوندى كه ما را به دين خود و پيامبرش‏عزّت بخشيد تو را معاف نمى‏كنم. سپس به پير مردى از بنى اميّه اشاره كردكه كمانت را به او بده. پدرم كمان و تير گرفت سپس تير را در چلّه كمان‏نهاد و كمان را كشيد و تير انداخت. تير درست در وسط هدف نشست.آنگاه براى دوّمين بار تيرى انداخت در اين بار سوفار تير را تا پيكان آن‏شكست و همچنين نُه تير ديگر انداخت كه يكى در دل ديگرى مى‏نشست.هشام از ديدن اين صحنه، عنان اختيار از دست داد و گفت:بسيار عالى بود! اى ابو جعفر تو ماهرترين تير انداز در ميان عرب و عجم‏هستى. چرا فكر مى‏كنى كه براى اين كار پير شده‏اى؟ آنگاه از آنچه گفته‏بود، پشيمان شد.

هشام در دوران خلافتش هيچ كس را پيش از پدرم يا بعد از او به كنيه‏صدا نكرده بود! او به پدرم توجّه كرد و اندكى به سرزير افكنده غرق درانديشه شد ومن و پدرم در برابر او ايستاده بوديم چون ايستادن ما به طول‏انجاميد پدرم خشمگين شد و هشام به عصبانيّت او پى برد. عادت پدرم‏چنان بود كه وقتى خشمگين مى‏شد، به آسمان مى‏نگريست و چنان خشم‏آلوده مى‏نگريست كه بيننده مى‏توانست غضب‏را در چهره او آشكار ببيند.چون هشام متوجّه خشم پدرم شد به او گفت: محمّد به سوى من آى.

پدرم به سوى تخت بالا رفت و من نيز به دنبالش رفتم. چون به هشام‏نزديك شد، وى برخاست و با پدرم معانقه كرد و او را در سمت راست‏خويش نشانيد. سپس با من نيز معانقه كرد و مرا هم در سمت راست پدرم‏نشانيد. آنگاه به پدرم روى كرد و گفت: اى محمّد! قريش تا هنگامى كه‏كسانى همانند تو دارد، بر عرب و عجم سرورى مى‏كند. خداوند جزايت‏دهد! چه‏كسى‏اين‏گونه‏به‏تو تيراندازى آموخت؟ ودر چند سالگى‏آموختى؟

پدرم فرمود: مى‏دانى كه اهل مدينه همه اين گونه‏اند. من نيز در ايام‏جوانى به تير اندازى روى آوردم و سپس آن را رها كردم و چون خليفه ازمن تقاضا كرد دو باره دست به تير و كمان بردم.

هشام گفت: من از زمانى كه بالغ شده‏ام هرگز چنين تير اندازى نديده‏بودم وگمان نمى‏كنم كسى همانند تو بتواند چنين تير اندازد. آيا جعفر هم‏مى‏تواند مانند تو تير اندازى كند؟ پدرم فرمود:

"ما همه )ويژگى( تمام و كمالى را كه خداوند بر پيامبرش‏صلى الله عليه وآله درآيه: )الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ‏دِيناً(64)) "امروز براى شما دينتان را كامل و نعمتم را بر شما تمام ساختم‏واسلام را به عنوان آيين برايتان پسنديدم." فرود آورده است، به ارث‏مى‏بريم و زمين نيز هيچ گاه از وجود ما كه اين امور را به كمال دارا هستيم‏وديگران از آن محروم، خالى نباشد.

امام صادق‏عليه السلام فرمود: چون هشام اين سخن را از پدرم شنيد، چشم‏راستش برگشت و همان گونه خيره بماند و چهره‏اش سرخ شد. اين نشانه‏خشم او بود. آنگاه اندكى سكوت كرد و سپس سرش را بالا آورد و گفت:

مگر ما بنى عبدمناف نيستيم و نسب ما و شما يكى نيست؟ پدرم‏فرمود: ما چنينيم، امّا خداوند از مكنون سرّ خويش و خالص علم خود به‏ما بهره‏اى اختصاص داد كه ديگران را از آن محروم داشته بود، هشام‏پرسيد: آيا مگر خداوند، محمّد را از شجره عبد مناف بر نگزيد و به سوى‏تمام مردم چه سرخ وچه سياه و چه سفيد نفرستاد. پس شما از كجا وارث‏چيزى شديد كه از آنِ كس ديگرى جز شما نيست؟ حال آنكه رسول خدابه سوى تمام مردم مبعوث شد و اين سخن خداى متعال است كه فرمود:

)وَللَّهِ‏ِ مِيرَاثُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ(65)).

"ميراث آسمانها و زمين از آن خداست."

پس شما از كجا وارث اين علم شديد در حالى كه پس از محمّد پيامبرى‏نيست و شما هم پيامبر نيستيد؟ پدرم فرمود: از اين آيه قرآن كه به‏پيامبرش فرمود:

)لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ(66)).

"با شتاب و عجله زبان به خواندن قرآن مگشاى."

كسى كه زبانش را به خواندن قرآن جز براى ما حركت نداده بودخداوند بدو فرمود كه تنها ما و نه ديگران را بدين امر اختصاص دهد.

از اين رو او تنها با برادرش على و نه ديگر يارانش، راز مى‏گفت. پس‏خداوند آيه‏اى در اين باره فرو فرستاد و فرمود:

)وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ (67)).

"و گوش شنوا آن پند را نگه تواند داشت."

رسول خداصلى الله عليه وآله به اين خاطر به يارانش گفت: از خدا خواستم كه‏گوش تو را اين گونه گرداند اى على و به همين خاطر بود كه على بن ابى‏طالب در كوفه فرمود:

رسول خداصلى الله عليه وآله هزار باب از علم به من آموخت كه هر بابى هزار باب‏داشت. رسول خداصلى الله عليه وآله تنها امير المؤمنين‏عليه السلام را كه گرامى ترين مردم درنزد وى بود، به اين اسرار خويش

 

<< قبلی

بعدی >>
     
 

Copyright © 2008 . Imam Baqer Network. All rights reserved