|
در رفتار با مردم نكو
كار و عفيف و پاكدامن بود. بدين سان
از گناهديگران تا آنجا كه مىتوانست
چشم مىپوشيد و همين بهترين اثر را در
دلمردمان مىگذاشت.
روزى مردى مسيحى )از
روى طعنه( به آنحضرت گفت: تو
بقرى)گاوى(؟
امام فرمود: نه من
باقرم. باز مرد به قصد طعنه گفت: تو
فرزند آشپزى؟
امام فرمود: آشپزى
حرفه مادرم بود. مرد باز گفت: تو پسر
آن زنسياه چرده زنگى بد اخلاقى؟
حضرت پاسخ داد: اگر
تو راست مىگويى خداوند او را بيامرزد
و اگرتو دروغ مىگويى خداوند تو را
بيامزرد!
مرد نصرانى از اخلاق
امام باقر مات و مبهوت ماند و همين
امر او راواداشت تا به دست امام باقر
به دين اسلام تشرّف يابد.(56)
رفتار آنحضرت با
مستضعفان با نرمى و مهربانى متمايز
بود. فرزندشامام صادق مىفرمايد:
هنگامى كه كارى را به
غلامان خود مىسپاريد و بر آنان
سنگينمىآمد، با ايشان در انجام آن
همكارى كنيد. همانطوريكه پدرم،
امامباقرعليه السلام، وقتى به
خدمتكاران خود دستورى مىداد، پس
مىنگريست اگرآن كار سنگين بود مىگفت
بسم اللَّه و با آنان همكارى مىكرد و
اگر سبكبود از آنان دور مىشد.(57)
چه بسا كار كردن
آنحضرت در مزرعهاش به همين خاطر
بوده است،زيرا ائمه بر اين باور
بودهاند كه كار و كوشش امرى محبوب در
نزدخداست و آنها را به بارگاهش
نزديكتر مىكند.
در اين باره امام
صادقعليه السلام روايت مىكند كه
محمّد بن مكدرمىفرمود: من گمان
نمىكردم كسى همانند على بن الحسين
جانشينشايستهاى از خود به يادگار
گذارد تا آنكه فرزندش محمّد بن على را
ديدم.خواستم او را پندى داده باشم،
امّا او مرا اندرز گفت. يارانش به
وىگفتند: او تو را چه پندى فرمود؟
گفت: در يكى از ساعتهاى بسيار گرمروز
به يكى از نواحى مدينه رفته بودم. در
آنجا محمّد بن على را كه مردىتنومند
بود، ديدم. او به دو غلام سياه يا دو
نفر از دوستانش تكيّه دادهبود. به
خودم گفتم: بزرگى از بزرگان قريش در
اين ساعت و با اين حالتدر طلب دنيا
مىكوشد؟!
خدا را شاهد گرفتم كه
به او اندرز دهم. پس نزديك او شدم و
بر وىسلام كردم. او كه بسيار عرق
كرده بود، باگشاده رويى سلام مرا پاسخ
داد.به او گفتم: خداوند اصلاحت كند!
بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعتو
با اين حالت در طلب دنيا مىكوشد شايد
در اين حالت مرگت فرارسد؟!امام خود را
از دست غلامانش رها كرد و سپس بر پاى
خويش ايستادو فرمود: به خدا قسم اگر
مرگ در اين حالت مرا دريابد، در حالى
نزد منآمده است كه به طاعت خداوند
مشغولم و بدين وسيله خود را از
تووديگران بى نياز سازم، امّا من از
اين مىترسم كه مرگم زمانى فرا رسد
كهبه نا فرمانى خداوند مشغول باشم.
من با شنيدن اين سخن عرض كردم:خدايت
رحمت كند! من مىخواستم شما را نصيحت
گويم، امّا شما مرااندرز داديد.(58)
امام مىتوانست از
خدمتگزارانش در كار سر و سامان دادن
بهكشتزارش استفاده كند، امّا او دوست
مىداشت براى تحصيل معاشخانوادهاش
كوشش كند و خود را به رنج اندازد.
به عنوان خاتمه سخن،
به نقل حديثى از امام صادقعليه
السلام در باره نحوهبرخورد پدرش
مىپردازيم: ابو جعفرعليه السلام به
هنگام شهادت، غلامان بدخويش را آزاد
كرد و خوبان آنها را نگاه داشت. من
گفتم: اى پدر اينها)بدان( را آزاد
مىكنى و آنها )خوبان( را نگاه
مىدارى؟ فرمود: اينان ازمن اندوهناك
شده اند پس اين در برابر آن.(59)
بدين سان امام باقر
به عنوان والاترين و جاودانه ترين
نمونه خصالواخلاق پسنديده در آمد.
اين در حالى است كه مىتوان يقين داشت
كهراويان، بى ترديد جز موارد اندكى
از ابعاد زندگى نورانى و آكنده ازحكمت
و هدايت حضرتش را براى ما نقل
نكردهاند.
سلام و درود جاويد
الهى همواره بر او باد!
^ دوران زندگى امام
باقرعليه السلام
با نگاهى گذرا به
دوران زندگى امام محمّد باقر در
مىيابيم كه پيش ازوزش طوفان انقلاب
كه به كار حكومت اموى پس از وفات امام
باقر پايانداد و منجر به روى كار
آمدن عبّاسيان در روزگار امام صادق
شد، سكوتو آرامشى آكنده از خشم بر
جامعه حكمفرما بوده است.
از طريق شواهدى كه از
رويدادهاى زندگى آنحضرت در دست
داريم،مىتوان سيماى آن روزگار را
بخوبى لمس كرد و نيز از وجود
طوفانهاىسهمگين انقلاب در اينجا و
آنجا آگاهى يافت. |