|
فرمود: خداوند عز و
جل در كتابش مىفرمايد:
)لاَ خَيْرَ فِي
كَثِيرٍ مِن نَجْوَاهُمْ...(49)).
"هيچ خيرى در بسيارى
از نجواهاى آنان نيست."
و مىفرمايد:
)وَلاَ تُؤْتُوا
السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي
جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَاماً(50)).
"و اموالى كه خداوند
شما را بهنگاهبانى آن گماشته بهدست
سفيهان مدهيد."
و نيز مىفرمايد:
)لَا تَسْأَلُوا عَنْ
أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ
تَسُؤْكُمْ(51)).
"از چيزهايى مپرسيد
كه چون براى شما آشكار شود، بدتان
مىآيدوغمناك مىشويد."
چون از احوالش جويا
مىشدند، فرصت را غنيمت مىشمرد و
پاسخىمىداد كه هم تذكرى بود براى
خودش و هم پند و تذكرى براى
پرسشكننده، در اين باره روايت شده
است كه به محمّد بن على عليه
السلامعرض شد:چگونه صبح كردى؟ فرمود:
صبح كرديم در حالى كه
در نعمت غوطه وريم و به گناهان
گرفتار.خداوند با ارزانى داشتن نعمتها
بر ما، به ما دوستى مىورزد و ما
باارتكاب معاصى به او خشم مىگيريم در
حالى كه ما بدو نيازمنديم و او ازما
بىنياز است.(52)
آنحضرتعليه السلام
كاملاً به فرمان خداوند تسليم بود.
يكى از اصحابشروايت مىكند كه
عدّهاى نزد ابو جعفر آمدند و ديدند
كه پسر آنحضرتبيمار و خود وى نيز
ناراحت و اندوهگين است و آرام و قرار
ندارد. ديداركنندگان گفتند: به خدا
قسم اگر به وى مصيبتى رسد، مىترسيم
از اوچيزى ببنيم كه خوش نداريم. پس
ديرى نپاييد كه صداى شيون و زارى برآن
پسر بلند شد. در اين لحظه امام باقر
با رويى گشاده و حالتى متفاوت باآنچه
پيش از اين داشت، بر ديدار كنندگانش
وارد شد.
آنان عرض كردند:
فدايت شويم، ما از حالتى كه شما پيش
از اينداشتيد، مىترسيديم )با مرگ
اين كودك( حادثهاى پيش آيد كه
موجباندوه و ناراحتّى ما شود! حضرت
به آنان پاسخ داد: ما مايليم كسانى كه
بهآنان علاقه داريم، سالم بمانند و
بهبود يابند. اما هنگامى كه فرمان
خداجارى مىشود به آنچه كه او دوست
مىدارد گردن مىنهيم.(53)
آنحضرت از انجام هيچ
كردار صالحى فرو گذار نمىكرد. در اين
بارهروايت جالبى از زبان يكى از
اصحاب آنحضرت نقل شده است.
راوى مىگويد:
ابوجعفرعليه السلام در تشييع جنازه
يكى از مردان قريشحاضر شد. من نيز با
آنحضرت بودم. مردى بنام عطاء در ميان
تشييعكنندگان بود. ناگاه زنى فرياد
سرداد. عطاء گفت: اى زن اگر ساكت
نشوىما باز مىگرديم، امّا زن خاموش
نشد و در نتيجه عطاء بازگشت.
راوىمىگويد: به ابو جعفر گفتم: عطاء
بازگشت امام پرسيد: چرا؟ گفتم:
اين زن فرياد سر داد
و عطاء به او گفت: يا خاموش شو يا ما
بازمىگرديم وچون اين زن دست از فرياد
بر نداشت عطاء هم بازگشت.
امامعليه السلام
فرمود: به راه خود ادامه دهيم . اگر
ما باطلى را با حق ببينيمو حق را به
باطل واگذاريم حق مسلمان را ادا
نكردهايم. چون بر جنازهنماز گزارده
شد، صاحب عزا به ابوجعفر عرض كرد: باز
گرد كه تو پاداشخود را گرفتى خداوند
تو را بيامرزد. تو نمىتوانى راه
بروى، امّاآنحضرت از بازگشت امتناع
ورزيد. به آنحضرت عرض كردم: صاحبعزا
به تو اجازه بازگشت داد و من حاجتى
دارم كه مىخواهم آن را از شمادر
خواست كنم:
آنحضرت پاسخ داد: من
با جنازه مىروم. ما به اجازه او
نرفتيم و بهاجازه او هم باز
نمىگرديم بلكه اين فضل وپاداشى است
كه ما آن را طلبكرده بوديم. انسان تا
آن اندازه كه به دنبال جنازه مىرود،
پاداش آن رادريافت مىكند.(54)
معاشرت آنحضرت با
ديگران در نهايت ادب و بزرگوارى بود.
بهعنوان مثال ابو عبيده از ادب امام
باقرعليه السلام به هنگام سفر روايتى
نقل كردهو گفته است: من رفيق راه ابو
جعفر بودم. ابتدا من سوار مىشدم و
سپسآنحضرت. پس چون هر دو بر پشت
مَركب سوار مىشديم، سلام مىكردو
احوال مىپرسيد مانند كسى كه انگار تا
اين لحظه دوستش را نديده بودوبا من
مصافحه مىكرد وبه هنگام پايين آمدن،
پيش از من فرود مىآمدو چون هر دو
قرار مىيافتيم، سلام مىداد و
احوالپرسى مىكرد چنان كهگويى تازه
دوستش را ديده است. پس به او عرض
كردم: اى فرزند رسولخدا كارى مىكنى
كه پيشينيان ما چنين نكردهاند و اگر
حتّى يك بار هماين كار را بكنند،
بسيار است.
امام فرمود: "آيا
نمىدانى در مصافحه چه چيزى )نهفته(
است؟ دومؤمن كه با يكديگر برخورد
مىكنند و يكى از آنها با ديگرى
مصافحهمىكند گناهان آن دو فرو
مىريزد چونان كه برگ از درخت
مىريزدوخداوند تا زمانى كه آن دو از
هم جدا شوند به آن دو مىنگرد.(55)" |