سلسله پاکان

معرفی زیارتگاههای تهران

فهرست امامزادگان

جستجو از روی نقشه

 

آیت الله سیستانی

استفتاء

زندگينامه

دفتر مرجعیت

موسسات

قرآن کریم

تلاوت

متن

تفسیر

ترجمه

 

نهج البلاغه

مقالات

متن

جستجو

کتابخانه

مناسبتها

ويژه نامه مناسبتهای اسلامی 

 

فرمود: خداوند عز و جل در كتابش مى‏فرمايد:

)لاَ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِن نَجْوَاهُمْ...(49)).

"هيچ خيرى در بسيارى از نجواهاى آنان نيست."

و مى‏فرمايد:

)وَلاَ تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَاماً(50)).

"و اموالى كه خداوند شما را به‏نگاهبانى آن گماشته به‏دست سفيهان مدهيد."

و نيز مى‏فرمايد:

)لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ(51)).

"از چيزهايى مپرسيد كه چون براى شما آشكار شود، بدتان مى‏آيدوغمناك مى‏شويد."

چون از احوالش جويا مى‏شدند، فرصت را غنيمت مى‏شمرد و پاسخى‏مى‏داد كه هم تذكرى بود براى خودش و هم پند و تذكرى براى پرسش‏كننده، در اين باره روايت شده است كه به محمّد بن على عليه السلام‏عرض شد:چگونه صبح كردى؟ فرمود:

صبح كرديم در حالى كه در نعمت غوطه وريم و به گناهان گرفتار.خداوند با ارزانى داشتن نعمتها بر ما، به ما دوستى مى‏ورزد و ما باارتكاب معاصى به او خشم مى‏گيريم در حالى كه ما بدو نيازمنديم و او ازما بى‏نياز است.(52)

آن‏حضرت‏عليه السلام كاملاً به فرمان خداوند تسليم بود. يكى از اصحابش‏روايت مى‏كند كه عدّه‏اى نزد ابو جعفر آمدند و ديدند كه پسر آن‏حضرت‏بيمار و خود وى نيز ناراحت و اندوهگين است و آرام و قرار ندارد. ديداركنندگان گفتند: به خدا قسم اگر به وى مصيبتى رسد، مى‏ترسيم از اوچيزى ببنيم كه خوش نداريم. پس ديرى نپاييد كه صداى شيون و زارى برآن پسر بلند شد. در اين لحظه امام باقر با رويى گشاده و حالتى متفاوت باآنچه پيش از اين داشت، بر ديدار كنندگانش وارد شد.

آنان عرض كردند: فدايت شويم، ما از حالتى كه شما پيش از اين‏داشتيد، مى‏ترسيديم )با مرگ اين كودك( حادثه‏اى پيش آيد كه موجب‏اندوه و ناراحتّى ما شود! حضرت به آنان پاسخ داد: ما مايليم كسانى كه به‏آنان علاقه داريم، سالم بمانند و بهبود يابند. اما هنگامى كه فرمان خداجارى مى‏شود به آنچه كه او دوست مى‏دارد گردن مى‏نهيم.(53)

آن‏حضرت از انجام هيچ كردار صالحى فرو گذار نمى‏كرد. در اين باره‏روايت جالبى از زبان يكى از اصحاب آن‏حضرت نقل شده است.

راوى مى‏گويد: ابوجعفرعليه السلام در تشييع جنازه يكى از مردان قريش‏حاضر شد. من نيز با آن‏حضرت بودم. مردى بنام عطاء در ميان تشييع‏كنندگان بود. ناگاه زنى فرياد سرداد. عطاء گفت: اى زن اگر ساكت نشوى‏ما باز مى‏گرديم، امّا زن خاموش نشد و در نتيجه عطاء بازگشت.  راوى‏مى‏گويد: به ابو جعفر گفتم: عطاء بازگشت امام پرسيد: چرا؟ گفتم:

اين زن فرياد سر داد و عطاء به او گفت: يا خاموش شو يا ما بازمى‏گرديم وچون اين زن دست از فرياد بر نداشت عطاء هم بازگشت.

امام‏عليه السلام فرمود: به راه خود ادامه دهيم . اگر ما باطلى را با حق ببينيم‏و حق را به باطل واگذاريم حق مسلمان را ادا نكرده‏ايم. چون بر جنازه‏نماز گزارده شد، صاحب عزا به ابوجعفر عرض كرد: باز گرد كه تو پاداش‏خود را گرفتى خداوند تو را بيامرزد. تو نمى‏توانى راه بروى، امّاآن‏حضرت از بازگشت امتناع ورزيد. به آن‏حضرت عرض كردم: صاحب‏عزا به تو اجازه بازگشت داد و من حاجتى دارم كه مى‏خواهم آن را از شمادر خواست كنم:

آن‏حضرت پاسخ داد: من با جنازه مى‏روم. ما به اجازه او نرفتيم و به‏اجازه او هم باز نمى‏گرديم بلكه اين فضل وپاداشى است كه ما آن را طلب‏كرده بوديم. انسان تا آن اندازه كه به دنبال جنازه مى‏رود، پاداش آن رادريافت مى‏كند.(54)

معاشرت آن‏حضرت با ديگران در نهايت ادب و بزرگوارى بود. به‏عنوان مثال ابو عبيده از ادب امام باقرعليه السلام به هنگام سفر روايتى نقل كرده‏و گفته است: من رفيق راه ابو جعفر بودم. ابتدا من سوار مى‏شدم و سپس‏آن‏حضرت. پس چون هر دو بر پشت مَركب سوار مى‏شديم، سلام مى‏كردو احوال مى‏پرسيد مانند كسى كه انگار تا اين لحظه دوستش را نديده بودوبا من مصافحه مى‏كرد وبه هنگام پايين آمدن، پيش از من فرود مى‏آمدو چون هر دو قرار مى‏يافتيم، سلام مى‏داد و احوالپرسى مى‏كرد چنان كه‏گويى تازه دوستش را ديده است. پس به او عرض كردم: اى فرزند رسول‏خدا كارى مى‏كنى كه پيشينيان ما چنين نكرده‏اند و اگر حتّى يك بار هم‏اين كار را بكنند، بسيار است.

امام فرمود: "آيا نمى‏دانى در مصافحه چه چيزى )نهفته( است؟ دومؤمن كه با يكديگر برخورد مى‏كنند و يكى از آنها با ديگرى مصافحه‏مى‏كند گناهان آن دو فرو مى‏ريزد چونان كه برگ از درخت مى‏ريزدوخداوند تا زمانى كه آن دو از هم جدا شوند به آن دو مى‏نگرد.(55)"

 

<< قبلی

بعدی >>
     
 

Copyright © 2008 . Imam Baqer Network. All rights reserved