|
آنچه را كه با گوشهاى
خودشنيده و با ديدگانم از ابو
جعفرعليه السلام ديدهام، برايتان نقل
مىكنم. بر مدينهيكى از مردان آل
مروان فرمانروايى داشت. او روزى در پى
من فرستادچون به نزدش آمدم هيچ كس پيش
او نبود. پس به من گفت: اى پسرمعاويه
من تو را خواندم چون به تو اعتماد
دارم و نيز مى دانم كه كسى جزتو پيغام
مرا نمىرساند. من مايلم كه تو
عموهايت، محمّد بن على و زيدبن حسين،
را ديدار كنى و بديشان بگويى كه يا از
كارهايى كه از شماخبرش به من رسيده
دست برداريد و يا انكار كنيد.
من به قصد ديدار ابو
جعفر روانه شدم. او را ديدم كه به طرف
مسجدمىرود همين كه به او نزديك شدم
لبخندى زد و گفت: اين ستمگر در پىتو
فرستاد و به تو گفت: كه به عموهايت
چنين و چنان بگو؟!
عبداللَّه گويد: ابو
جعفر تمام سخنان والى مدينه را برايم
نقل كرد چنانكه گويى خود در آنجا
حضور داشته است. سپس به من فرمود: اى
پسرعمو، پس فردا از عهده كار او بر
مىآييم. او از كار بر كنار و به مصر
تبعيدمىشود، بهخدا مننه جادوگرم
ونه پيشگو، امّا اينخبر به من
رسيدهاست.
عبداللَّه بن معاويه
گويد: به خدا سوگند دو روز از اين
ماجرا سپرىنشده بود كه حكم عزل والى
مدينه و تبعيد او به مصر به دستش
رسيدوكس ديگرى به جاى او منصوب
شد.(39)
ابو بصير يكى از
ياران خاصّ امام باقرعليه السلام نيز
داستان خود را باآنحضرت نقل كرده كه
چگونه مراقب كار وى بوده و او را
تأديب كردهاست وى مىگويد:
در كوفه به زنى قرآن
مىآموختم در اين اثنا اندكى به او
خيره شدم،پس چون بر ابو جعفر وارد
گشتم زبان به نكوهش من گشود و فرمود:
هركه در خلوت مرتكب گناه شود خداوند
به او بى اعتنا خواهد شد. به آنزن چه
گفتى؟ من از شرم صورتم را پوشاندم و
توبه كردم و ابو جعفرفرمود: ديگر چنين
نكن.(40)
همچنين ابو بصير
روايت مىكند كه چگونه امام باقر
چندين سال پيشاز روى كار آمدن بنى
عبّاس، خبر چيرگى و سلطنت آنها را
داده است.وى مىگويد: با امام باقر در
مسجد رسول خداصلى الله عليه وآله
نشسته بوديم. تازهامام سجّاد به
شهادت رسيده بود. در اين هنگام
دوانيقى و داوود بنسليمان به مسجد
داخل شدند. اين واقعه قبل از زمانى
بود كه حكومت بهدست فرزندان عبّاس
افتد تنها داوود به نزد امام باقر
آمده و آنحضرت ازاو پرسيد: چه چيز
دوانيقى را از آمدن باز داشت؟ داوود
پاسخ داد: اوجفا مىكند. امام فرمود:
روزها سپرى شود تا آنگاه كه وى بر
مردمولايت كند، وبرگرده حرام سوار
شود و خاور و باختر اين ديار را با
طولعمر خود مالك مىشود و چنان
گنجينهها از اموال انباشته مىكند كه
كسىپيش از او اينقدر گرد نياورده
است. پس داوود برخاست و اين خبر را
بهدوانيقى رساند. دوانيقى به نزد
امام آمد و عرض كرد: جز جلال و
ابهّتتو هيچ چيزى مانع من از نشستن
در كنار شما نبود. اين چه خبرى است
كهداوود به من داد؟
آنحضرت فرمود: آنچه
گفتم روى مىدهد. دوانيقى پرسيد:
آياحكومت ما پيش از حكومت شماست؟ امام
باقر فرمود: آرى. دوانيقىپرسيد: آيا
پس از من يكى ديگر از فرزندانم حكومت
مىكند؟ امام پاسخداد: آرى. دوانيقى
پرسيد: آيا مدّت حكومت بنى اميّه
بيشتر است يامدّت حكومت ما؟
آنحضرت فرمود: مدّت
حكومت شما، و بچّههاى شما اين
حكومترا به دست مىگيرند و چنان با
آن بازى مىكنند كه انگار با توپ
بازىمىكنند اين خبرى است كه پدرم به
من فرموده است.
چون دوانيقى به حكومت
رسيد از سخن امام باقرعليه السلام در
شگفت شد.(41)
^^ خصلتهاى
پسنديده
خداوند هيچ بندهاى
را براى عهدهدار شدن مقام امامت بر
نمىگزيندواو را حجّت آشكار خويش بر
آفريدگانش قرار نمىدهد مگر
آنكهخصلتهاى پسنديده در وجود او به
كمال رسيده باشد و در خدا ترسىواجلال
او و نشان دادن اخلاص در بندگى كه در
تمام گفتار و كردارشبراى خدا الگو و
نمونه باشد. پس جز به صواب سخن
نمىگويد و جز كارنيك انجام نمىدهد.
اگر ما به نقل برخى
از خصلتهاى پسنديده امام باقر يا خصال
يكى ازمعصومينعليهم السلام
مىپردازيم، براى آن است كه شواهد
روشنى بياوريم تا مارا به وجود اين
صفات رهنمون شود ما بر سر آن نيستيم
كه تمام زندگىامام را در اين صفات
خلاصه كنيم و يا فضيلتها و ويژگيهاى
پسنديدهووالاى او را گرد آوريم.
هرگز، ما از پيش مىدانيم كه زندگى
آنانتصويرى واقعى از قرآن كريم است
وآنچه ما در باره آنان مىدانيم
تمامابعاد زندگى آنها را در بر
نمىگيرد، زيرا معمولاً گوشهاى از
ويژگيهاوفضايل آنان توجّه مورخان را
به خود جلب كرده است و آنان را
واداشتهتا در باره اين بُعد بيش از
ابعاد ديگر بنويسند و از پرداختن به
ديگر ابعاددر مقايسه با آن بُعد، دست
نگه دارند. مثلاً آنان جنبه عبادت را
درزندگى امام سجادعليه السلام بسيار
برجسته كرده از آن بسيار سخن
گفتهاند، امّابُعد علمى آنحضرت را
فروگذاردهاند و بر عكس در مورد امام
باقرعليه السلامبيشتر به جنبه علمى
آنحضرت پرداختهاند تا به جوانب
ديگر.
بنابر اين ما به ذكر
برخى از پرتوهايى كه از زندگى امام
باقر بر ماتابيده است، بسنده مىكنيم
و خواننده را وامىگذاريم تا خود با
قياس باآنچه ذكر مىشود به ديگر ابعاد
نا گفته آنحضرت نيز پىبرد.
ابن شهرآشوب در كتاب
مناقب در مورد امام باقر مىنويسد: |